درود به شرف تو!

به نام خدا

                                                درود به شرف تو!

درود به شرف تو راننده ی عزیز و با معرفت که توی گرمای ۲۰۰ درجه ی کازرون و ساعت ۳ بعد از ظهر پشت چراغ قرمز می زنی روی ترمز و فوانین و مقررات راهنمایی و رانندگی را رعایت می کنی و صبر می کنی تا چراغ سبز بشه و اون وقت حرکت می کنی و با این که توی اون ساعت خودروی دیگه ای نیست ولی به خودت و به شهرت و به همشهریانت و به قوانین و مقررات احترام می ذاری که خدا احترام تو را نگه داره و قضا و بلات بخوره توی سر اونایی که می بینن چراغ قرمزه و می بینن که چند تا ماشین توقف کرده اما مثل سه نقطه سر خودش و کاپوت ماشینش را می ندازه زیر و با توهین به همه ی اون چیزایی که گفتم حرکت می کنه و می ره!

درود به شرف تو انسان خوب و با معرفت که با احترام گذاشتن به حقوق خود و دیگران، به من و اون و اونا و خودشون یاد می دی که باید به قوانین و مقرراتی که برای بهتر زندگی کردن وضع شده احترام بذاریم و بذارن! اون زمانی که نه مأموری هست و نه کس دیگه ای که تو را ببینه و می تونی فلکه یا میدون را دور نزنی و مسیر خودت را کوتاه کنی اما این کار را انجام نمی دی و طبق مقررات راهنمایی و رانندگی و از مسیر اصلی حرکت می کنی و با این که می تونی در محل دور زدن ممنوع دور بزنی ولی این کار را نمی کنی، و اُف بر تو که به خاطر ۳۰ ثانیه و شاید ۱۰۰ متر که راهت دور می شه از دور زدن ممنوع دور می زنی که ایشاا... دنیا دورت بزنه!

و اُف بر تو که از توی ماشین پوست هندونه و خربزه و موز و هسته ی میوه و پوست آجیل و تنقلات و آدامس و جونت بالا بیاد که حال مون بهم زدی تف توی دهنت! و دستمال کاغذی و بطری آب معدنی و لیوان یک بار مصرف و بچه ی خودت! را پرت می کنی توی خیابون که خدا پرتت کنه توی بیابون، و من مدل ماشینت و شماره ی پلاک ماشین تو را برداشتم و جالا هم می نویسمش تا جلو همه خجالت بکشی! سمند ِ مدل ِ پراید ِ پژو ی اِل نود ِ پیکان ِ پرادوی تاکسی ِ مزدای نیسان ِ نیسان ِ به پلاک .... ۷۳ ...!

من توی کار شما موتور سیکلتی ها اصلاً دخالت نمی کنم و اصلاً به من مربوط نیست که نقض مقررات و آیین نامه های راهنمایی و رانندگی دارین و اکثراً از چراغ قرمز رد می شین و جلو ماشین ها ویراژ می دین و با جون خودتون بازی می کنین چون سر و کار شماها با حضرت عزراییله و اونه که فقط زبون شماها را خوب بلده!!!

و درود به شرف تو آدم با فرهنگ و آگاه که یه پلاستیک گذاشتی توی ماشینت تا وقتی بچه ها آب میوه یا کیک یا تنقلات می خورن، دور ریزش را بریزن توی اون پلاستیک و بعد که اومدی خونه بندازی توی سطل آشغال و این تفکر را داری که شهر ما خانه ی ماست! و آفرین به شماها که همیشه با سرعت مجاز رانندگی می کنین و توی اوتوبان توی خط سبقت با سرعت پایین رانندگی نمی کنین و مهمتر از همه موقع رانندگی با موبایل صحبت نمی کنین و جون خودتون و سرنشینان ماشین تون را به خطر نمی ندازین!

درود به شرف تو راندده ی عزیز هم شهری که هرگز به خودت اجازه نمی دی که توی خیابون دوبله پارک کنی یا جلو پل پارک کنی یا توی کوچه جلو درب منزل مردم پارک کنی و همیشه رعایت حال شهروندان را داری و سعی می کنی که سر ظهری بوق بوق بوق راه نندازی چون می دونی مردم در حال استراحت هستند و درود به تو که وقتی از توی کوچه و خیابون رد می شی و عابرین پیاده دارن تردد می کنن تو با ماشینت با سرعت از توی آب وسط کوچه و خیابون عبور نمی کنی که بپاشه روی مردم و اُف بر تو باد که وسط کوچهی بارلیک زدی روی ترمز و از توی ماشین داری با رفیقت حرف می زنی و صد تا ماشین پشت سرت منتظر هستن که تو گپ زدن و خوش و بش کردنت را تمام کنی که خدا تمامت کنه ولی تو اعتناعی به مردم و وقت شون نمی کنی و تو راننده ی گستاخ که وسط خیابون با سرعت کم داری می ری و اصلاً توجهی نداری که ماشین های پشت سرت عجله دارن و هر چی نور می زنن یا بوق می زنن تو صدای پخش صوتت یا به قول خودت سیستمت را بلند کردی که الهی سیستم بدنت از کار بیفته و با لجبازی نمی ذاری کسی ازت سبقت بگیره و به کارش برسه! خلاص!!

 

احترام بزرگان را نگه داریم!

به نام خدا

                                    احترام بزرگان را نگه داریم!

شهرستان کازرون از دیر باز و از قرون گذشته صاحب علم و اندیشه و ادب و فرهنگ بوده و در عرصه ی تاریخ از نام آوران و فضلاء و دانشمندانی سود می برده است که حافظه ی تاریخ به ثبت این نام ها اقدام نموده و بی تردید نام کازرون با این ادباء و فرهیختگان در دنیا دارای شهرت است و نیز نام این بزرگان قرین نام کازرون و کازرونی است.

نام آورانی چون سلمان فارسی و شیخ ابواسحاق کازرونی و شیخ امین الدین بلیانی و علامه ی دوانی و و و و در قرن معاصر نیز می توان از ناصر دیوان کازرونی و نصراله مردانی و نام برد و همین روال چنان طی شده که امروز شهرستان کازرون از بسیاری نام های پرآوازه در سطح کشور سود می برد و گویا صلابت و اعتبار و افتخار کازرونی ها در طول تاریخ منحصر به گذشته نیست و ظهور و وجود جوانانی برومند و فرهیخته و دانشمند و از همین خطه از ایران اسلامی این نوید را می دهد که کازرون و کازرونی تا انتهای ابدیت ماندنی و جاوید خواهد ماند و خدای تعالی نظر لطف خود را بر سر این زادگاه پدر و مادری ما استمرار بخشیده و خواهد بخشید انشاا...!

با توجه به مقدمه ای که عنوان نمودم و سابق از این دیگر دوستان عزیز نیز در مطالب خود به نحوی عنوان نموده اند بی جا نیست که اندکی در اوضاع و احوال کنونی شهرستان بنگریم که ما کازرونی ها در چه جایگاهی قرار داریم و وظیفه ی نخبگان و مسوولان در قبال شهرستان و مردم، و برعکس وظیفه ی مردم در برابر مسوولان و شهرستان چیست و چه گونه باید این تعامل روی دهد تا نتیجه ی آن پیشرفت و آبادانی و نام آوری کازرون به همراه داشته باشد.

به عقیده ی نگارنده اولین موضوع و موردی که می تواند باعث سربلندی و پایداری و موفقیت یک جامعه ی خوب و ایده آل باشد احترامی است که افراد جامعه به خود و دیگران می گذارند که البته پیش درآمد وحدت و انسجام همین ارتباط خوب و احترام متقابلی است که به یکدیگر گذاشته می شود و اساس هر پیشرفت و هر آینده ی خوب و قابل ارزیابی همین مورد حرمت قرار دادن یک دیگر است که از خانواده ها شروع و در اجتماع و جامعه تداوم می یابد و هر یک از شهروندان با توجه به این که با رعایت این اصل که بایستی احترام اشخاص را نگه داشت و جایگاه افراد جامعه را با توجه به موقعیت آن ها با اهمیت دانست خود را عضوی از خانواده ی بزرگ شهروندی می داند که به محترم شمردن افراد پی برده و هرگز رفتاری را از خود بروز نمی دهد که به دنبال آن کدورت و دلتنگی و بد اخلاقی به بار آید.

دانستن این نکته که احترام به دیگران احترام به خود است از ضروریات خود شناسی است که هر انسانی ابتدا باید به آن توجه ویژه داشته باشد و هر شخصی از آحاد جامعه که از مقابل این مورد با اهمیت بی تفاوت بگذرد مطمئناً در روابط عمومی و ایجاد رابطه با دوستان و همشهریان خود با شکست روبرو می شود و بی شک نمی تواند در عصر ارتباطات موفق باشد.

بسیار واضح است که شخصی مؤدب و خوش اخلاق دارای دوستان زیادی است و برعکس انسان های ترش رو و بد اخلاق و بد زبان دیگران را به جای این که جذب نمایند از خود دفع می کنند و رفتار این اشخاص همیشه مورد انتقاد دیگران قرار می گیرد و این افراد همانانی هستند که در وهله ی اول به عنوان یک انسان به خودشان احترام نمی گذارند و با دست خودشان چهره ی خویش را در نگاه دیگران زشت و منفور می نمایانند.

امروزه در این اوضاع و احوال و عصر ماشینی که بین افراد و خانواده ها فاصله افتاده و تجملات و زندگی اینترنتی باعث شده که فرزندان و پدر و مادرها روز به روز بیشتر از هم فاصله بگیرند، بشر نیاز مبرمی به معنویات پیدا کرده که می توان آن را در اخلاقیات و روحیات خوب از دست رفته ی سابق جستجو کرد، آن زمان که کوچک ترها جسارت راه رفتن جلو بزرگترها را به خود نمی دادند یا دراز کردن پا را پیش پای پدر بی ادبی محض می دانستند، اما به راستی چه اتفاقی رخ داده که ارزش ها پایمال شده و بزرگترها پیش دیگر افراد جامعه از احترام کمتری برخوردار هستند به این معنی که جوان ترها کمتر رعایت پیشکسوتان و بزرگان جامعه را دارند و حتی تا آن جا پیش رفته که در مواقعی به مسوولان شهرستان بی حرمتی می شود و اگر با این افکار و رفتار مقابله نشود نگرانی بیش از حدی را از این بابت باید انتظار داشت!

آن چه از نگارش این مطلب مورد نظر است تداوم اصالت کازرون و کازرونی هایی است که در سطح کشور دارای مقام و اسم و رسم هستند چه در بحث فرهنگی و علمی و چه در مسایل سیاسی و لازم می دانم که اشاره ای داشته باشم به چند مورد از این افراد نخبه و عالم که نام کازرون را با تلاش و کوشش و کسب علم و هنر هم چون اسلاف خود در ایران عزیز پرآوازه کرده اند و هم اکنون در نظام سیاسی و اقتصادی کشور از مقام رفیعی برخوردار است و دیگر فرهیختگان و نام آورانی که در پست های مهم کشوری و لشکری و دانشگاهی و مدیریتی با کازرونی بودن خود لوح پر افتخاری در تاریخ با عظمت این شهرستان هستند، اما به راستی ما کازرونی ها چه احساسی را به داشتن این نخبگان در خود حس می کنیم و آیا اهمیت وجود این همشریان را قدر می دانیم و با توجه به اهمیت این موضوع آیا با دیده ی احترام به این انسان ها می نگریم؟ و به راستی باید چه رفتاری داشته باشیم تا انگیزه ی طی کردن مدارج عالی تحصیلی و مدیریتی در نهاد جوانان کازرونی رشد کند و احساس غرور شهروندان را از کسب افتخارات خو لمس کنند تا به استمرار ماندگاری نام کازرون که قرن ها پیش وجود داشته بپردازند و چه گونه رفتاری باید در رویارویی با این نخبگان و اهمیت جایگاه آنان در کشور داشته باشیم و احترام این افراد را چه گونه باید نگه داریم تا آیندگان نیز با احترام از ما نام ببرند!

کاش بهتر و بیشتر به این موضوع می نگریستیم و کاش نگاه مان را کمی تغییر می دادیم و همان طور که به شهدا و جانبازان و ایثارگران و رزمندگان با دید احترام نگاه می کنیم به بزرگان و مسوولان شهرستان و به همشهریان خودمان که از جایگاه رفیعی در کشور برخوردار هستند هم می نگریستیم!

 

فحش نده، بَده!

به نام خدا

                                               فحش نده، بَده!

در شأن و شخصیت هیچ انسانی نیست که به هم نوع خودش توهین کنه یا ناسزا بگه یا بی احترامی کنه! خصوصاً شما که ادعای کازرونی با فرهنگ بودن را داری و از خانواده ی محترم ... هستی! و پیش خودت فکر می کنی که اِند معرفت و ادب هستی! مخصوصاً که کارمند یه اداره ی مهم توی این شهرستان هستی و به عنوان یه آدم مأمور دولت، یا استخدام دولتی و مسوول یه واحد در اون اداره هستی!

فحش و بد زبانی و بی ادبی و بی تربیتی مال چاله میدونی ها و اراذل و اوباش و بی فرهنگ هاست نه مال شما که در دستگاه دولت داری خدمت می کنی و روزانه با تعداد زیادی ارباب رجوع از تاجر و بازرگان گرفته تا بقال و چقال سر و کار داری ! بعد باید ببینی که داری به چه کسی فحش می دی و بد حرفی می کنی!

شاید هنوز به اهمیت غیبت نکردن پی نبردی، و نفهمیدی که براش توی قرآن مجید آیه اومده و خداوند بزرگ مسلمانان را از غیبت کردن نهی کرده، دیگه چه خواسته فحش دادن و توهین کردن که دستگاه قضایی کشور آن را جرم تلقی کرده و در قانون مجازات اسلامی براش مجازات تعیین شده و فقط با گذشت شاکی خصوصی قابل عدم پی گیری است!

اصلاً کاری هم به این کارا نداریم، تو خجالت نمی کشی که به نماینده ی مردم شهرستان توهین و فحاشی می کنی؟! تو فکر نمی کنی که اگه به نماینده ی مردم فحاشی کنی انگار که به مردم یه شهرستان توهین کردی؟!

تو خجالت نمی کشی که به کسی توهین می کنی که یکی از افتخارات کشور محسوب می شه و از فرهیختگان و نخبگان کشوره و در رشته ی پزشکی پروفسوره؟!

می دونی بدی تو و امثال تو چیه؟ اینه که اول از همه بی تربیت هستی و هستین! و دوم اینه که تشنه ی پست و مقام و میز و صندلی هستین و اگه صلاح در کار نبود که به شما پست بدن به زمین و زمان فحش می دین، و سوم این که تا جلوی دماغ خودتون بیشتر نمی بینین چون از این شهرستان تا حالا پات و پاتون که الهی قلم بشه! اون طرف تر نگذاشتین تا ببینین و بشنوین که دکتر محمد صادقی کیه و چه کاره است و توی کشور از چه عزت و احترامی برخورداره!

اگه چند دقیقه سعادت بهت و بهتون رو کنه و برین توی مجلس شورای اسلامی و توی اتاق هیأت رئیسه ی مجلس بشینین و ببینین که چه وزرا و چه مدیر عاملان سازمان ها و مؤسسه ها و نهاد های دولتی می یان و برای دکتر محمد صادقی پا می چسبونن، و اگه بدونی که دکتر محمد صادقی از طرف ریاست جمهوری مأمور برگزاری جلسات با چهار وزیر کابینه شده تا در ارتباط با تورم و تحریم های دشمن برنامه ریزی و تبادل نظر کنن اون وقت به قدرت و شأن و ارزش نماینده ی مردم شهرستان کازرون پی می بری و به احترامش دست ادب به سینه می ذاری و به کازرونی بودن خودت افتخار می کنی و شاد می شی که یه کازرونی به این مقام رسیده که آبروی کازرون را در نظام سیاسی کشور حفظ کرده و از این که به این شخص محترم توهین کردی از خودت و از خودتون خجالت می کشین!

این جدا از عضو کمیسیون بهداشت و درمان مجلس بودن دکتر است که خودت و خودش و خودتون و همه می دونن که چه قدر با اهمیت و با ارزش است!

بدی بعضی از ما کازرونی ها اینه که قدر فرزندان همین آب و خاک شهرستان خودمون را نمی دونیم و برعکس تا دست مون بیاد سعی می کنیم اونایی که به یه جایی رسیدن خر اب کنیم چون از بخل و حسادت و تنگ نظری داریم می میریم و از کم عقلی حالی مون نیست که چه کار می کنیم در صورتی که باید به این داشته هامون افتخار کنیم، اینم مثل یه ورزشکار همشهری یا هم استانی خودمونه که توی کشور یا توی دنیا کسب افتخار می کنه و ما باید به وجودش به خودمون ببالیم و باید به وجود امثال دکتر محمد صادقی به خودمون و به شهرستان مون و به استان مون افتخار کنیم، اون وقت تو آدمی که ماهیتت معلومه و گذشته ات توی اون اداره برای همه مشخصه و دیگه باقیش را نمی گم...! به خودت اجازه می دی که به یک انسان فرهیخته و دانشمند و مؤمن و مسوول عالی رتبه ی کشوری و عضو هیأت رئیسه ی مجلس شورای اسلامی و مهمتر از همه نماینده ی بیش از ۳۰۰ هزار نفر همشهری خودت توهین کنی؟

خجالت داره که کسی بخواد به همچین شخصی فحاشی و بی ادبی و بی تربیتی کنه!

با تو هم هستم که رئیس یه اداره ای هستی و نامه ی رئیس دفتر نماینده ی مردم شهرستان را پرت می کنی جلو ارباب رجوع و حالا هم که می خوان عوضت کنن قشون کشی می کنی به دفتر امام جمعه و این طرف و اون طرف و به این در و اون در می زنی تا پشت اون میزی که خیلی بهش علاقه داری نگهت بدارن!

آهای ی ی ی، ای بعضی از رؤسای بعضی از اداره جات های شهرستان به هوش باشین که با تمسخر و بی احترامی و تخریب دکتر راه به جایی نمی تونین ببرین و این که یه ارباب رجوع بیاد پیش تون و تقاضای کمک کنه و شما با تمسخر بگین که برو به محمد صادقی بگو که پول به ما بده تا بدیم به شما و هٍر هٍر و کِر کِر بخندین کار زشتیه! و البته که محمد صادقی با این توهین شما خراب نمی شه!

من کاری به شخص محمد صادقی ندارم بلکه برای تو و شماها متأسفم که آدم بی ادبی هستی و هستین و به خودت و خودتون و به همشهریان تون و به نماینده ی شهرستان تون توهین کردی و کردین، ولی من مثل تو نیستم والا به مردم شهرستان معرفی ات می کردم تا خوب بشناسنت که البته مردم می دونن که کی هستی و چند سال پیش توی اون اداره خلاف مالی داشتی اما اینا را گفتم که از کرده ی خودت پشیمون بشی و در این ماه مبارک رمضان توبه کنی و از آقای محمد صادقی حلالیت بطلبی! خلاص!!

عزل و نصب!

به نام خدا

                                                عزل و نصب!

آهای ی ی ی، با شما هستم که فکر کی کنین تا قیام والقیامت باید رئیس باشین و وقتی که می خوان عوض تون کنن به این در و اون در می زنین، همه ی شهر و خبر می کنین و دنیا را به هم می ریزین تا این اتفاق میمون و مبارک رخ نده.

خب عزیز دلم، فداتون بشم، قربون تون برم حتما یه ایرادی داری و دارین که می خوان عوض تون کنن و حتما چند تا شاکی خصوصی و عمومی و ارباب رجوعی و همکارانه دارین که می خوان اون سمتی که دو دستی بهش چسبیدین را ازتون بگیرنش!

والله قسم این راه و رسمش نیست! و این حرکات و سکنات و رفتار و کردار در خور شان جناب عالی و جناب عالیان نیست که این ور و اون ور بشینین و به این و اون زنگ بزنین و واسطه پیدا کنین تا شما را سر جاتون ابقاتون کنن!

دنیا که به آخر نرسیده! اگه راست می گی و راست می گین و فکر و ذکر و هوش و گوش تون برای اینه که به مردم و شهرستان خدمت کنین توی هر سمت و پست و مقامی می تونین این کار را انجام بدین پس چرا هی این و اون را به زحمت می ندازین و هی شایعه درست می کنین و دست به دامان یه عده می شین و خودتون را سبک می کنین تا براتون تماس بگیرن و شما را نگه ِ تون بدارن تا خدای نکرده از پشت میزتون نیافتین و کسی بهتون نخنده یا به قول خودتون آبروتون پیش دوست و دشمن و قوم و خویش و غریب و آشنا و در و همسایه نره!

مگه دزدی کردین؟ یا از خونه ی مردم بالا رفتین؟ یا مال مردم خوردین؟ یا اختلاس کردین؟ یا توی اداره ی مربوطه تون زد و بند داشتین؟! یا با ارباب رجوع بد رفتاری کردین؟ یا باند بازی راه انداختین؟! یا توی انتخابات دو رو و دو رنگی درآوردین که آبروتون بره؟! و مگه یادتون رفته که مولا علی ع گفته اگه میز ماندنی بود به من و تو نمی رسید!؟

خب یه کم دندون روی جیگر بذارین جیگر! جیگرا!

یه کم صبر کنین تا دنیا طبق روال عادی خودش جلو بره و چرخ گردون بدون دخالت شما بچرخه، دنیا را چه دیدین شاید از این قسمت که به یه قسمت دیگه منتقل شدین اون جا براتون خیلی خوب بشه و حالشو ببرین!

این عزل و نصب ها از زمان هابیل و قابیل بوده تا الان، و خواهد بود تا پایان عالم، و گهی پشت به زین و گهی ... شما بگو! ها باریک الله! شما که بقیه ی این ضرب المثل قدیمی را خب بلدی پس چرا می خوای جلو نظام طبیعت و خلقت خداوندی و لوح ازلی صف علم کنین؟!

این عزل و نصب ها اگه بحث شایسته سالاری توش باشه بیشتر اوقات به نفع شهرستانه و به نفع مردم و ناگزیر باید انجام بشه تا یه تحولی توی اون اداره یا ارگان یا موسسه یا سازمان اتفاق بیافته و به سمت تلاش و پویایی پیش بره! پس به دلایلی که گفته شد و هم به دلیل تغییرات سیاسی و انتخاباتی که همیشه توی کشور بوده یه عده باید بیان و یه عده برن!

منم که یه آدم عاطل و باطل و بی کار و بی عار هستم و فقط هنرم اینه که قلم به دست بگیرم و دو تا مطلب آبکی بنویسم هم یه روز توی اون هفته نامه بهم یه ستون می دن برای نوشتن و یه روز دیگه نمی دن! خب دل شون می خواد این که دیگه بحث و دعوا نداره و تا دلت بخواد ستون برای نوشتن هست و چه بهتر که آدم روی یه ستونی یادگاری بنویسه که ماندگار باشه یعنی مهم اینه که نوشته ها خوب باشه والا روی هر ستونی که بنویسی بالاخره چند تا خواننده و مخاطب خاص خودش داره و شما هم الان در این سمت بهت احتیاج ندارن! حالا یا یکی بهتر از تو پیدا کردن، یا از قیافه ی تو خوش شون نمی یاد، یا زور دست شونه! یا صلاح می دونن، و یا ...! مهم اینه که اون جایی را که تو را می فرستن با دل و جون کار کنی و نشون بدی که برات فرقی نداره که رئیس باشی یا معاون و کارمند باشی یا مستخدم و مهم اینه که در این نظام به مردم خدمت کنی تا نون حلال بخوری والا این قدر آدما بودن که اومدن و رفتن و این قدر به خاطر مسایل کاری و یا سیاسی افراد عوض و جدل شدن که نگو و نپرس! اما اونایی شب ها راحت و بدون دغد غه ی خاطر می خوابن که به پست و مقام و منصب دل نبستن و هر وقت بهشون گفتن از این جا برو خیلی راحت اون میز و صندلی را دو دستی تقدیم می کنن و کفش و لباس شون را بر می دارن و آزاد و رها و بدون دغدغه ی خاطر می رن دنبال روزی شون توی یه قسمت دیگه، اینی که براتون می گم نمونه اش داشتیما، توی همین شهر خودمون!

اما سعه ی صدر داشتن خیلی خوبه و این که اصلاً برات یا براتون مهم نباشه که می خوان سمت تون را ازتون بگیرن چون اگه توی این فکر رفتی زندگی بهت حروم می شه و زن و بچه و قوم و خویش و دوست و همکارت هم عذاب می کشن پس بی خیال شو یا بی خیال باش و بذار تا هر چی که خیر هست همون اتفاق بیافته و این قدر دست به دامن این و اون نشو تا عوضت نکنن! آره عزیز دل برادر! خلاص!!

 

معاون فرماندار!

به نام خدا

                                                  معاون فرماندار!

این که بخواهیم به این زودی قضاوتی را در باره ی معاون جدید سیاسی امنیتی فرماندار داشته باشیم چندان منصفانه نیست اما می توانیم مروری داشته باشیم بر این که چه کسی می تواند معاون فرماندار باشد و از چه توانمندی های برخوردار باشد و آیا آقای علی زادافشار می تواند معاون قابل قبولی برای فرماندار و فرمانداری شهرستان بزرگی چون کازرون باشد؟ و آیا وی توانایی پاسخ گوی ارباب رجوع در حوزه های آرد و نان و آب و فرهنگ وامورات اتباع و مهاجرین خارجی و رسیدگی به تشکل های سیاسی و بررسی مکاتبات و انتقادهای نمایندگان مجلس و امنیت و مسایل حراستی و پی گیری مصوبات و مشکلات معمول اجتماعی و دیگر مواردی که عمده ی نگرانی های شهروندان را در بردارد باشد؟

خارج از مسایل جناحی و اوضاع سیاسی شهرستان درتصمیم فرماندارمحترم و نظر مساعد امام جمعه ی محترم یا دخالت نماینده ی محترم شهرستان در پیشنهاد یا انتخاب و انتصاب آقای زاد افشاربه این سمت، که نگارنده قصد وارد شدن به آن را در حال حاضر به هیچ وجه لازم نمی داند، این سوالی است که آقای زادافشار در وهله ی اول می بایستی از خود بپرسد یا می پرسید، هر چند که با قبولی پیشنهاد پذیرفتن معاونت سیاسی امنیتی فرمانداری، عملاً به این سوال از طرف وی پاسخ مثبت داده شده است! اما باید نشست و دید که تا چه اندازه ایشان قادر است که شهروندان کازرونی را متقاعد نماید که توانسته و دانسته که این امر خطیر را یعنی معاونت فرمانداری را بپذیرد، و مطمئناً برای رسیدن به چنین پاسخی باید صبور بود و می باید به ایشان فرصت کافی و لازم را داد تا بعد بتوان در کمال انصاف به قضاوت نشست.

آقای علی زادافشار کارنامه ی قابل قبولی در اعتقاد به نظام جمهوری اسلامی و التزام به اصل ولایت فقیه و ایمان به خون شهیدان و به طور مستمر در متن و بطن فضای اجتماعی و سیاسی شهرستان بودن را دارد وی از جامعه ی فرهنگی و دانشگاهی است که تعهد و تدین قلبی و ارادت باطنی به ائمه را به خوبی می توان در چهره اش مشاهده نمود و ارتباط نزدیک وی با روحانیت خصوصاً امام جمعه ی محترم و عضویت در حزب محترم موتلفه از خصوصیاتی است که می تواند پشتوانه ی حمایتی مقام اول مذهبی شهرستان یعنی امام جمعه را در بر داشته باشد ضمن ابن که آقای زادافشار سابقه ی طولانی در کارهای فرهنگی شهرستان دارد و به جرأت می توان از ایشان به عنوان یکی از بهترین مجریان برنامه ها و همایش ها و کنگره ها ی مختلف کشوری و استانی و شهرستانی در هر مورد و موضوعی اعم ازمذهبی و آیینی و تاریخی و فرهنگی و غیره را نام برد و مدیریت وی را می توان در برگزاری جلسات گوناگون ستود و به خوبی می توان از تبحر ایشان در امر سخنرانی یاد کرد.

فارغ از این مشخصات و تعارفات معمول و مرسوم و با این نگاه که وی مردم داری و تواضع را نیز همیشه و هم چنان با خود دارد، باید دید که آقای زادافشار با این کارنامه ی مثبت که البته تا به حال کار اجرایی در پرونده ی شغلی ایشان ملاحظه نگردیده چه گونه می تواند جوابگوی پست مدیریتی معاونت سیاسی امنیتی فرمانداری کازرون باشد و این نقش را به چه نحوی می خواهد ایفا نماید.

نگارنده لازم می داند قبل از هر چیزی و جهت آشنایی با وظایف معاون سیاسی امنیتی فرماندار گزینه هایی از حدود وظایف این مسوول عالی رتبه ی شهرستان را به دید و سمع عموم برساند و خود نیز در لابه لای این همه مسوولیتی که بر دوش و به عهده ی معاونت فرماندار گذاشته شده و به عنوان وظایف و اختیارات معاون فرماندار مطرح است را در آینده به بحث بنشیند.

معاون فرماندارعلاوه بر این که در غیاب فرماندار مسئولیت های ایشان را دارا بوده و بر عملكرد واحدهای فرمانداری نیز جهت حسن اجرای امور به صورت مستمر نظارت خواهد داشت در زمینه های زیر نیز اقدام و پیگیری می نماید .

الف ) نظارت و بازرسی :

1- تشكیل جلسات ماهانه با هماهنگی فرماندار

2- نظارت بر عملكرد ادارات شهرستان

3- اعمال نظارت ویژه بر عملكرد كمیته های اجرایی آرد و نان و حوادث غیر مترقبه

4- تماس های حضوری و تلفنی با مسوولان شهرستان جهت اطلاع از نحوه كار آنان

5- ایجاد هماهنگی بین ادارت و بخش داری های تابعه

6- پیگیری عملكرد كلیه دستگاه های اجرایی و بررسی كیفیت و كمیت كار آن ها

7- دبیر جلسه شورای اداری

8- پیگیری امور مربوط به ارزشیابی سالانه مسوولان ادارات و كاركنان فرمانداری

ب ) امور اجتماعی :

1- جلب اعتماد مردم به مسوولان از طریق ارتباط مستقیم و مستمر با آنان

2- پیگیری تقاضاهای مردم از ادارات و دادن تذكرات لازم در جلسات به مسوولان جهت برخورد صحیح با مردم

3- برگزاری ملاقات های عمومی در شهر و روستا با هماهنگی فرماندار

4- تشكیل جلسات مختلف و پیگیری مصوبات آن ها

ج ) امور اقتصادی :

1- ایجاد انگیزه و اطمینان برای سرمایه گذاری به منظور ایجاد كارخانجات و واحدهای زیر بنایی .

2- بررسی طرح های پیشنهادی ادارت در شورای برنامه ریزی شهرستان و اقدام مقتضی

3- تلاش در ایجاد شركت های تعاونی و پیگیری استقرار دستگاه های مختلف اعم از مولد انرژی و ... در شهرستان

د ) مسائل فرهنگی و آموزشی :

1- اعمال سیاست های عمومی دولت در زمینه مسائل فرهنگی

2- تشكیل جلسات مربوطه در این راستا

3- پیگیری ایجاد مراكز علمی و آموزش عالی در شهرستان به منظور ارتقاء سطح فرهنگی منطقه با هماهنگی فرماندار

4- پیگیری مسائل مربوط به جوانان ، اشتغال و آموزش برنامه های تفریحی و ...

5- پیگیری و اقدامات لازم در خصوص سایر امور محوله از جانب استان و مافوق

امور سیاسی:

1- انجام امور مربوط به تلكس ، فاكس ، بی سیم و تلفن

2- بررسی نامه ها و مطالب و انتقادهایی كه از جانب نمایندگان مجلس مطرح و یا مكاتبه می شود

3- طرح و تعقیب دعاوی كیفری مربوط به فرمانداری

4- رسیدگی و نظارت بر امور مربوط به اتباع و مهاجرین خارجی

5- بررسی و پیشنهاد طرح های لازم به فرماندار جهت طرح در شورای تأمین

6- رسیدگی به موارد ارجاع شده از سوی فرماندار و دیگر معاونت

7- مطالعه و بررسی و اتخاذ تدابیر عملی به منظور ایجاد و سازماندهی نیروی انتظامی و تجهیز و تقویت آن

8- پیش بینی های لازم برای تشكیل جلسه مربوط به كشف و جمع آوری اسلحه و مهمات و وسایل ارتباط جمعی غیر مجاز (بی سیم و ...)
9- مراقبت در حسن اجرای مقررات وظیفه عمومی

10- پیگیری امور مربوط به تابعیت و شناسنامه و طرح نتیجه در جلسه شورای تأمین

11- جمع آوری اخبار و شایعه منطقه و گزارش به مافوق

12- تنظیم گزارش و جمع آوری اطلاعات سیاسی انتظامی و اجتماعی در مورد مشكلات و نارسایی ها و تنش های قومی ، طایفه ای و كارگری و غیره

13- كسب اخبار و اطلاعات در مورد عملكرد پاسگاه های انتظامی و ارائه راه ها و پیشنهادات در این خصوص

14- تهیه صورت جلسات شورای تأمین شهرستان و پیگیری مصوبات مربوطه

15- تهیه صورت جلسات كمیسیون قاچاق ، سرقت و كمیته امنیتی انتخابات و پیگیری مصوبات مربوطه

16- ارائه پیشنهادات و راه حل های ممكن در جهت رفع مشكلات اجتماعی ، فرهنگی و سیاسی و امنیتی

17- تشكیل جلسه كمیسیون مواد مخدر و پیگیری مصوبات

18- پیگیری امور مربوط به تشكل های سیاسی

19- جمع بندی و شناسایی وقایع شهرستان و انعكاس به فرماندار و ...

20- انجام سایر امور محوله از جانب مافوق

لازم به ذکر است که عمده ی این وظایف در جای خود و به صورت پرسنلی تحت مدیریت معاون سیاسی و امنیتی فرماندار انجام می گیرد اما وسعت اختیارات و وظایف معاون سیاسی امنیتی فرماندار به حدی است که به جرأت می توان گفت یک معاون قوی و توانمند می تواند بسیاری از وظایف فرماندار را انجام دهد و فرماندار را در امور وظایف محوله یاری نماید و پل ارتباطی بسیار قوی با مسوولان و روسا و سرپرستان کلیه ی ادارات و سازمان ها و ارگان ها و نهاد های شهرستان با فرماندار و فرمانداری و ایضاً با مردم شهرستان باشد، که به نوبه ی خود کار بسیار سخت و مهمی است که از گرده ی هر کسی بر نمی آید! و باید پذیرفت که مشکلات پیش روی آقای افشار آن هم در فاصله ی زمانی نسبتاً طولانی که این پست و آن اتاق یا دفتر و میز و صندلی بدون مسوول باقی مانده بوده بسیار زیاد است!

ضمن آرزوی موفقیت برای فرمانداری کازرون و این انتخاب و انتصاب جدید، بهترین آرزوها را برای آقای علی زادافشار معاونت سیاسی امنیتی فرمانداری شهرستان کازرون را داریم و از مردم فهیم شهرستان انتظار می رود که مجموعه ی فرمانداری، خصوصاً معاونت جدید را حمایت و از راهنمایی های خودشان ایشان را محروم ننمایند تا هر چه سریع تر به سوی شهرستانی آباد و پیشرفته گام نهیم که به گواه همگان این مسوولان نیستند که به تنهایی می توانند باعث رشد و توسعه و پیشرفت و آبادانی شهرستان یا کشور باشند بلکه حضور مردم در صحنه و وحدت و اتحاد و یکدلی آنان با مسوولان می تواند راه گشای بسیاری از مشکلات پیش روی مردم باشد.

از کازرون عزیز تا المپیک لندن!

به نام خدا

                         از کازرون عزیز تا المپیک لندن!

من به عنوان ناظر ارشد فنی مسابقات هندبال روزی ۲۰ ساعت کار می کنم ۴ روز قبل از شروع مسابقات و افتتاح المپیک شبانه روز برای همانگ شدن داوران وقت گذاشتم و الحمدالله به هماهنگی کامل رسیدن چون این جا بهترین تیم های هندبال دنیا با بهترین بازیکنان خودشون حضور دارن و بازی ها خیلی حساس است و دیروز رئیس فدراسیون بین المللی هندبال با رضایت کامل از عملکرد داوران به خصوص کار من و به گفته ی همه ی دست اندرکاران که به آقای دکتر مصطفی( رئیس فدراسیون جهانی هندبال) می گفتن همه ی کارها را داوود به خوبی انجام داده می گفت این کار فقط از عهده ی داوود بر می یاد و خدا را شکر می کنم که توانستم چنین مسابقاتی را به عنوان ناظر فنی برگزار کنم.

کاش اون جا بودی و می دیدی و اگه بدونی که قبل از بازی ها و معرفی داوران و ناظران بازی اسم جمهوری اسلامی را با نام من ( داوود توکلی) اعلام می کنن چه لذتی داره و چه قدر گوارا است، همه اش تقدیم به کازرون و تو و همه ی همشهریان عزیزم.

این چند خط پیام داوود توکلی عزیز از المپیک لندن بود باور کنید که اول به عنوان یک ایرانی و یک کازرونی و بعد به عنوان یک دوست اشک شوق در چشم هایم جمع شد و به وجود داوود توکلی به خود می بالم.

لازم به یادآوری است که آقای داوود توکلی مسلط به  ۵ زبان زنده ی دنیا یعنی انگلیسی و آلمانی و ایتالیایی و فرانسوی و عربی است و البته فارسی را به خوبی صحبت می کند و به زبان مادری خود و لهجه ی کازرونی که دارد افتخار می کند.

درود بر داوود توکلی و زنده باد کازرون عزیز و سربلند باد جمهوری اسلامی ایران .

داوود توکلی و عادل فردوسی پور در المپیک 2012 لندن

داوود توکلی الپیک 2012 لندنداوود توکلی الپیک 2012 لندنپ

داوود توکلی المپیک 2012 لندن

داوود توکلی المپیک  2012 لندن

اداره ی سلامت!

به نام خدا

                                      اداره ی سلامت!

 

شما با شنیدن نام شبکه بهداشت و درمان اولین چیزی که به ذهن تون می رسه سلامت و تندرستی است و بعد بهداری و بیمارستان و آزمایشگاه و آمپول و پنی سیلین و آموکسی سلین و آنتی هیستامین و اطاق عمل و دکتر و پزشک متخصص و ام آر آی و دور از جون تون آمبولانس و تصادف و مرگ و میر و ...!

اما شنیدن نام شبکه بهداشت می تونه موضوعات دیگه ای را به خاطر شما بیاره، اموراتی که شاید اصلا بهش توجه نکرده باشین، این که مجوز برای فروشگاه های مواد غذایی یا خوراکی و نانوایی ها و کله پزی ها و قنادی ها صادر کردن، یا نظارت بر این که تا بعضی از شهروندان فاضل آب خانگی را روانه ی کوچه نکنن! و بعضی از فروشندگان لوازم یدکی گاو و گوسفند دل و جگر و قلوه و سیرابی را وسط ِ دل ِ خیابون ابوذر نفروشن! و خیلی چیزای دیگه!

فکر نمی کنم اطلاق یا اتلاق عنوان آقای سلامت به رئیس شبکه ی بهداشت و درمان بی مورد باشه چون در واقع همه ی اون مواردی که خدمت تان عرض کردم بر می گرده به سلامتی و تندرستی شهروندان! و کسی منظور یا مقصود یا مقبول یا در نهایت مسوول این امر خطیر و مهم در شهرستان نیست جز آقای سلامت، یعنی همون رئیس محترم شبکه ی بهداشت و درمان که مسوولیت بسیار مهمیه و از دست هر کسی بر نمی یاد مخصوصاً در کازرون که به نظر می رسه باید این مسوولیت را به فردی بسپارن که اول از همه از جنس همین مردم باشه، یعنی بومی شهرستان باشه، یعنی توی کوچه و خیابون و محله ی همین شهر بزرگ شده باشه و کفشش یا پاش توی آب یا لجن کوچه و جوی همین خیابون ها خورده باشه و از مسیر خیابون ابوذر پیاده یا سواره گذشته باشه و بوی سیرابی و ماهی و سزیجات لهیده و گندیده به مشامش خورده باشه و از مغازه ها یا بقالی های همین شهر خرید کرده باشه و وقتی سرما خوردگی داشته توی بهداری یا همین تنها بیمارستان شهر آمپول زده باشه و به عبارتی ساده تر مشکلات و دردها و نابسامانی ها و کمبودهای سلامت و بهداشت و درمانی مردم شهرستان را لمس کرده باشه و خودش این نارسایی ها را به عینه دیده باشه و حالا که مدارج عالی پزشکی را گذرانده بتونه به همین شهرستان خدمت کنه و بتونه به مردم همین شهرستان خدمات رسانی کنه و بتونه دو تا آمپول یا دو تا عمل جراحی یا دو تا گچ پا از پیش پای مردم شهرش برداره!

و همین مسایل باعث می شه که آقای سلامت با این مشخصات بتونه در کارش موفق بشه خصوصاً اگه تجربه ی مدیریتی در کارش باشه که بالطبع مزید بر توانایی و مهربانی و مردمی بودن و مدیریت وی، عاملی است برای نگاهی رو به جلو، یعنی امید به آینده ای بهتر برای بهداشت و سلامت، یعنی موفقیت آقای سلامت در کار، که این یعنی پیروزی شبکه ی بهداشت و درمان که نشان از تلاش و فعالیت و زحمت و وقت گذاشتن کلیه ی کارمندان و پرستاران و بهیاران و بهورزان و پزشکان و ارتو پدین و رادیولوژیست ها و آمپول زن ها و شکسته بست ها و چشم پشک ها و گوش و حلق و بینی کارها و عینک سازها و جراح هان و پلاستیک کارها و داروخانه دار ها و ... و این یعنی تضمین سلامتی مردم شهرستان!

البته و صد البته این موارد و این مسایل زمانی شدنی است که حمایت نماینده ی محترم شهرستان از آقای سلامت و عوامل و کادر و اهالی شبکه ی بهداشت و درمان خصوصاً در بحث مالی و مادی و اقتصادی و پول و پول و پول، به دنبال داشته باشه چون از قدیم الایام گفتن: بی مایه فطیره! یعنی حلال مشکلات پوله! یعنی تا پول داری رفیق تم، قربون بند جیب تم یا کیف تم! انگار این ضرب المثل اشتباهی شد! منظورم اینه که با دست خالی نمی شه دنبال تحول بود! و تا پول نباشه خبری از تجهیز بیمارستان نیست! راستی چه خبر از بیمارستان ۲۰۶ تخت خوابی کازرون؟!

آقای دکتر موسوی یا همون آقای سلامت نیاز به حمایت ما مردم شهرستان هم داره و ما می تونیم به ایشون کمک کنیم و ایشون را که بچه ی همین شهر و همین شهرستان هست حمایت کنیم، دنیا را چه دیدین شاید خدا خواست مشکلات بهداشتی و درمانی و بیمارستانی و اورژانسی و اتفاقاتی و ام آر آی ایی و آلودگی و ... با اومدن آقای سلامت رو به راه بشه، خصوصاً با توجه به این که نماینده ی محترم شهرستان از جنس آقای سلامت است و توی این رشته توی کشور سری تو سرها در می یاره و به خاطر تجارب مدیریتی و کارهای اجرایی در نظام پزشکی کشور و دانشگاه شهید بهشتی و عضو هیأت علمی دانشگاه بودن و ارتباط قوی داشتن با ریاست دانشگاه علوم پزشکی استان و و و عضو هیأت رئیسه ی مجلس شورای اسلامی بودن می تونه کمک شایانی به بهداشت و درمان شهرستان بکنه و فکر می کنم که این کار از اوجب واجباته یعنی می تونه سلامتی و شادابی و تندرستی در پرتو داشتن یک شبکه ی بزرگ و کارآمد بهداشت و درمان و بیمارستان های مجهز را برای مردم شهرستان به همراه داشته باشه و مردم از بابت بهداشت و درمان شهرستان خیال شون جمع باشه و البته به فکر سلامتی خودشون باشن، چون از قدیم گفتن عقل سالم در بدن سالمه! پس ضمن خیر مقدم و آرزوی موفقیت برای آقای دکتر موسوی امیدواریم که با تلاش و پی گیری های آقای دکتر محمد صادقی در امر بهداشت و درمان به زودی شاهد تحولی بزرگ در امر بهداشت و سلامت شهرستان باشیم! خلاص!!

کجای راهیم، کجای کاریم؟!

به نام خدا

                                کجای راهیم، کجای کاریم؟!

                   

جای شما خالی، هفته ی پیش برای یه دوره کلاس مربیگری درجه یک که باید ۲۲ سال قبل به این طرف می رفتم! رفتم کرمانشاه، ولی باور بفرمایین که هیچ شباهتی به کرمان نداشت تازه کرمان اون طرف کشور و کرمانشاه این طرف و فاصله شون از هم خیلی زیاد بود ضمناً هیچ خبری از زیره هم نبود که برای سوغات با خودم بیارم و مهمتر این که هر چی توی شهر گشتم نه شاهی دیدم و نه پاهی! ولی نمی دونم چرا اسمش را گذاشتن کرمانشاه اما هر چی که بخوای آدمای خوب و با معرفت و مهمون نواز و خوش برخورد و با محبت و گرم و با ادب داره ضمن این که از کازرون خودمون هم خیلی بزرگتر بود هر چند که سر خیرات نداشت!

من یه بار حدود ۲۳ الی ۲۴ سال پیش رفته بودم اون جا که اون موقع بهش می گفتن باختران و یه بار هم حدود ۱۷ الی ۱۸ سال پیش که دوباره شده بود کرمانشاه و این سومین باری بود که می رفتم به اون خطه ی تاریخی و دلاور پرور و حالا می دیدم که خیلی تغییر کرده و خیلی بزرگ تر شده و خیلی قشنگ و تر و تمیز شده و حسابی بهش رسیدن و بلوارها و خیابون ها و کوچه و بازارهاش خیلی پاک و شسته بود و گل کاری ها و چمن کاری ها و ...!

حسابی چهره ی شهر را تغییر داده بودن چون کرمانشاه یه استانی بود که در دوران جنگ تحمیلی جنگ زده شده بود و خوشحال بودم که بعد از جنگ خیلی زیبا شده و باز سازی ها قابل توجه بود منظورم اینه که طی این چند سال تفاوت ها و پیشرفت ها را کاملاً احساس کردم اما وقتی بعد از یه هفته برگشتم به کازرون دیدم هنوز مثل سابقه و هیچ تغییر چشم گیری نکرده و همونیه که ۵۰ سال قبل بوده!!! البته توی همین یه هفته که من نبودم تا دلت بخواد تغییرات مدیریتی صورت گرفته! به من چه، و مگه من چند یک ولایتم؟ و مگه کسی از من می پرسه که من بخوام بگم مخالفم یا موافقم، یا مگه قراره برای عزل و نصب ها ی شهرستان با شهروندان مشورت بشه؟! بگذریم، داشتم می گفتم و کازرون همون کازرون ۵۰ سال پیشه، باهمون مردم با همون نگاه قدیمی و همون تفکرات و همون با خود ستیزی! و همون دو دستگی و چند دستگی و همون در و دیوارها و همون ناملایمی ها و مشکلات و نارسایی ها و مکافات ها و همون کوچه و همون خیابون ها با آدماش، با افکارشون، با همون رفتارشون، با همون کردارشون، با همون...!

باید کرمانشاه بودین و می دیدین که چه مسافران و سیاحتگران و توریست هایی از سراسر ایران و بعضاً دنیا برای دیدن یه طاق بستان با دو تا نقش برجسته اومده بودن و چه سر و دستی می شکستن تا دو تا عکس کنار این طاق بگیرن و به غذا فروشی ها و جیگر و گوشت کباب و کنجه پزی ها برن و شکمی از عزا در بیارن و پول هاشون را توی بازار کرمانشاه برای خرید روغن حیوانی و انواع و اقسام کلوچه های برنجی خرج کنن و منبع درآمدی برای این استان شمال غرب کشور باشن! جیگر دار جیگر می خوره و ما کازرونی ها خون جیگر!!!

کنار طاق بستان یه دریاچه ی مصنوعی هست، یعنی از قدیم الایام ساخته بودن و چند تا قایق هم برای چرخوندن مسافران روی دریاچه کنار اسکله لنگر انداخته و بساط زرت فروشی و بستنی و چای خانه های سنتی پهنه، و دود کباب کنجه و دنده کباب و جوجه کباب و خروس و مرغ به هوا رفته و تخت های تخته ای و گلیم های پهن شده ی روی اون و چادرها و آدم های داخل اون و در حال چای خوردن و قلیون کشیدن چنان احساسی به شما می ده که ناخودآگاه و بدون این که توی جیب تون نگاه کنین وارد این به اصطلاح غذاخوری ها می شین و سفارش خوراک های رنگ و وارنگ و انصافاً خوشمزه می دین و حسابی توی اون هوای پاک و مطبوع ۲۷ درجه ی تابستان لذت می برین و چشم تون به کوه های اطراف میندازین که از نور پروژکتورها روشن شده و زیر این درختان بلند کاج و سرو و صنوبر چند صد ساله کیف دنیا را می برین و به یاد کازرون خودمان می افتین که چرا نمی تونین یا نتونستین یا نخواستین یا نخواستن یا خواستین ولی نذاشتن یا می خواین ولی نمی شه یا اصلاً شدنی نبوده که زیر درختان بلند سایه دار تنگ تیکاب یا باغ نظر یا دریاچه پریشان یا سید حسین یا تنگ چوگان شاپور یا خیلی دیگه از جاهای تفریجی شهرستان بشینین و بشینن و بشونین و تفریح کنین و در کنارش کاسبی راه بندازین و عسل و روغن حیوانی و ادویه جات و گیاهیان دارویی مثل بابونه و غیره که در همین کوه و دشت های شهرستان خودمون رشد می کنه و ترشی و آش سنتی و ذرت و لوبیا گرم و باقاله پخته و انواع و اقسام کباب جات و خوردنی بفروشین و هنرهای دستی هم چون گیوه و دولچه و گبه و قالی و نمد و خورجین و هر هنر دیگه ای که از دست های پر توان زن و مرد هنرمند کازرونی بر می یاد بفروشیم و بفروشین و پول دربیاریم و یی کارا سر کار برن و خیلی کارهای دیگه در پرتو این کارها به وجود بیاد!

و ما توی کازرون با داشتن این همه تاریخ و فرهنگ و تمدن داریم چه کار می کنیم؟! و چرا نمی تونیم از آثار باستانی و هویت فرهنگی و اماکن مذهبی و ابنیه های تاریخی و ... کسب درآمد کنیم؟ راستی راستی ما دکجای راهیم؟ یا کجای کاریم؟ چرا ما قدر شهرستان خودمون را نمی دونیم؟ چرا به جایی این که دست به دست هم بدیم و میهن خویش را کنیم آباد توی سر و کله ی هم می زنیم؟ چرا همه ی گروه ها و احزاب، چه قدر هم که حزب داریم؟ و دسته ها و جناح ها با هم متحد نمی شیم تا شهرستان را به سمت پیشرفت و آبادانی سوق بدیم؟ چرا ما کازرونی ها ...؟!

شاید همه ی این حرفا تکراری باشه اما این قدر باید زد و گفت و تکرار کرد تا یه گوش شنوایی پیدا بشه و یه کاری بشه تا با گذشته اندک تغییری کرده باشیم و حداقل بتونیم روی داشته هایی که می تونیم ازش کسب درآمد داشته باشیم سرمایه گذاری کنیم و به این داشته ها توجه بیشتری داشته باشیم تا هم بیش تر از پیش نام کازرون را در سراسر ایران بر سر زبون ها بندازیم و هم یه راهی برای کسب درآمد و ایجاد اشتغال باشه! و این میسر نیست مگر این که با هم وحدت داشته باشیم یعنی این که مردم با مسوولان شهرستان هماهنگ باشن و همکاری کنن و مسوولان شهرستان هم مردم را به حساب بیارن و باهاشون مشورت کنن و کارهایی را که می خوان انجام بدن با مردم در میان بذارن تا مردم هم به مسوولان بیشتر اعتماد داشته باشن نه این که تا کار تمام شد و راهپیمایی ها را رفتیم و انتخابات را شرکت کردیم و سخنرانی ها را گوش دادیم و کار که از کار گذشت دیگه هیچ! خلاص!!