به نام خدا

                                کجای راهیم، کجای کاریم؟!

                   

جای شما خالی، هفته ی پیش برای یه دوره کلاس مربیگری درجه یک که باید ۲۲ سال قبل به این طرف می رفتم! رفتم کرمانشاه، ولی باور بفرمایین که هیچ شباهتی به کرمان نداشت تازه کرمان اون طرف کشور و کرمانشاه این طرف و فاصله شون از هم خیلی زیاد بود ضمناً هیچ خبری از زیره هم نبود که برای سوغات با خودم بیارم و مهمتر این که هر چی توی شهر گشتم نه شاهی دیدم و نه پاهی! ولی نمی دونم چرا اسمش را گذاشتن کرمانشاه اما هر چی که بخوای آدمای خوب و با معرفت و مهمون نواز و خوش برخورد و با محبت و گرم و با ادب داره ضمن این که از کازرون خودمون هم خیلی بزرگتر بود هر چند که سر خیرات نداشت!

من یه بار حدود ۲۳ الی ۲۴ سال پیش رفته بودم اون جا که اون موقع بهش می گفتن باختران و یه بار هم حدود ۱۷ الی ۱۸ سال پیش که دوباره شده بود کرمانشاه و این سومین باری بود که می رفتم به اون خطه ی تاریخی و دلاور پرور و حالا می دیدم که خیلی تغییر کرده و خیلی بزرگ تر شده و خیلی قشنگ و تر و تمیز شده و حسابی بهش رسیدن و بلوارها و خیابون ها و کوچه و بازارهاش خیلی پاک و شسته بود و گل کاری ها و چمن کاری ها و ...!

حسابی چهره ی شهر را تغییر داده بودن چون کرمانشاه یه استانی بود که در دوران جنگ تحمیلی جنگ زده شده بود و خوشحال بودم که بعد از جنگ خیلی زیبا شده و باز سازی ها قابل توجه بود منظورم اینه که طی این چند سال تفاوت ها و پیشرفت ها را کاملاً احساس کردم اما وقتی بعد از یه هفته برگشتم به کازرون دیدم هنوز مثل سابقه و هیچ تغییر چشم گیری نکرده و همونیه که ۵۰ سال قبل بوده!!! البته توی همین یه هفته که من نبودم تا دلت بخواد تغییرات مدیریتی صورت گرفته! به من چه، و مگه من چند یک ولایتم؟ و مگه کسی از من می پرسه که من بخوام بگم مخالفم یا موافقم، یا مگه قراره برای عزل و نصب ها ی شهرستان با شهروندان مشورت بشه؟! بگذریم، داشتم می گفتم و کازرون همون کازرون ۵۰ سال پیشه، باهمون مردم با همون نگاه قدیمی و همون تفکرات و همون با خود ستیزی! و همون دو دستگی و چند دستگی و همون در و دیوارها و همون ناملایمی ها و مشکلات و نارسایی ها و مکافات ها و همون کوچه و همون خیابون ها با آدماش، با افکارشون، با همون رفتارشون، با همون کردارشون، با همون...!

باید کرمانشاه بودین و می دیدین که چه مسافران و سیاحتگران و توریست هایی از سراسر ایران و بعضاً دنیا برای دیدن یه طاق بستان با دو تا نقش برجسته اومده بودن و چه سر و دستی می شکستن تا دو تا عکس کنار این طاق بگیرن و به غذا فروشی ها و جیگر و گوشت کباب و کنجه پزی ها برن و شکمی از عزا در بیارن و پول هاشون را توی بازار کرمانشاه برای خرید روغن حیوانی و انواع و اقسام کلوچه های برنجی خرج کنن و منبع درآمدی برای این استان شمال غرب کشور باشن! جیگر دار جیگر می خوره و ما کازرونی ها خون جیگر!!!

کنار طاق بستان یه دریاچه ی مصنوعی هست، یعنی از قدیم الایام ساخته بودن و چند تا قایق هم برای چرخوندن مسافران روی دریاچه کنار اسکله لنگر انداخته و بساط زرت فروشی و بستنی و چای خانه های سنتی پهنه، و دود کباب کنجه و دنده کباب و جوجه کباب و خروس و مرغ به هوا رفته و تخت های تخته ای و گلیم های پهن شده ی روی اون و چادرها و آدم های داخل اون و در حال چای خوردن و قلیون کشیدن چنان احساسی به شما می ده که ناخودآگاه و بدون این که توی جیب تون نگاه کنین وارد این به اصطلاح غذاخوری ها می شین و سفارش خوراک های رنگ و وارنگ و انصافاً خوشمزه می دین و حسابی توی اون هوای پاک و مطبوع ۲۷ درجه ی تابستان لذت می برین و چشم تون به کوه های اطراف میندازین که از نور پروژکتورها روشن شده و زیر این درختان بلند کاج و سرو و صنوبر چند صد ساله کیف دنیا را می برین و به یاد کازرون خودمان می افتین که چرا نمی تونین یا نتونستین یا نخواستین یا نخواستن یا خواستین ولی نذاشتن یا می خواین ولی نمی شه یا اصلاً شدنی نبوده که زیر درختان بلند سایه دار تنگ تیکاب یا باغ نظر یا دریاچه پریشان یا سید حسین یا تنگ چوگان شاپور یا خیلی دیگه از جاهای تفریجی شهرستان بشینین و بشینن و بشونین و تفریح کنین و در کنارش کاسبی راه بندازین و عسل و روغن حیوانی و ادویه جات و گیاهیان دارویی مثل بابونه و غیره که در همین کوه و دشت های شهرستان خودمون رشد می کنه و ترشی و آش سنتی و ذرت و لوبیا گرم و باقاله پخته و انواع و اقسام کباب جات و خوردنی بفروشین و هنرهای دستی هم چون گیوه و دولچه و گبه و قالی و نمد و خورجین و هر هنر دیگه ای که از دست های پر توان زن و مرد هنرمند کازرونی بر می یاد بفروشیم و بفروشین و پول دربیاریم و یی کارا سر کار برن و خیلی کارهای دیگه در پرتو این کارها به وجود بیاد!

و ما توی کازرون با داشتن این همه تاریخ و فرهنگ و تمدن داریم چه کار می کنیم؟! و چرا نمی تونیم از آثار باستانی و هویت فرهنگی و اماکن مذهبی و ابنیه های تاریخی و ... کسب درآمد کنیم؟ راستی راستی ما دکجای راهیم؟ یا کجای کاریم؟ چرا ما قدر شهرستان خودمون را نمی دونیم؟ چرا به جایی این که دست به دست هم بدیم و میهن خویش را کنیم آباد توی سر و کله ی هم می زنیم؟ چرا همه ی گروه ها و احزاب، چه قدر هم که حزب داریم؟ و دسته ها و جناح ها با هم متحد نمی شیم تا شهرستان را به سمت پیشرفت و آبادانی سوق بدیم؟ چرا ما کازرونی ها ...؟!

شاید همه ی این حرفا تکراری باشه اما این قدر باید زد و گفت و تکرار کرد تا یه گوش شنوایی پیدا بشه و یه کاری بشه تا با گذشته اندک تغییری کرده باشیم و حداقل بتونیم روی داشته هایی که می تونیم ازش کسب درآمد داشته باشیم سرمایه گذاری کنیم و به این داشته ها توجه بیشتری داشته باشیم تا هم بیش تر از پیش نام کازرون را در سراسر ایران بر سر زبون ها بندازیم و هم یه راهی برای کسب درآمد و ایجاد اشتغال باشه! و این میسر نیست مگر این که با هم وحدت داشته باشیم یعنی این که مردم با مسوولان شهرستان هماهنگ باشن و همکاری کنن و مسوولان شهرستان هم مردم را به حساب بیارن و باهاشون مشورت کنن و کارهایی را که می خوان انجام بدن با مردم در میان بذارن تا مردم هم به مسوولان بیشتر اعتماد داشته باشن نه این که تا کار تمام شد و راهپیمایی ها را رفتیم و انتخابات را شرکت کردیم و سخنرانی ها را گوش دادیم و کار که از کار گذشت دیگه هیچ! خلاص!!