کلاهبردار!!!

به نام خدا

                                                          کلاهبردار!!!

مگه کلاهبرداری شاخ داره یا کلاه بردار دم داره؟!

در قدیم رسم بوده که آدم های متقلب یا دزد یا دروغگو یا مال مردم خور یا کلاهبردار یا مجرم و گناهکار را سوار بر بلا به نسبت شما خر می کرده اند و یک کلاه بوقی بلند بر سرش می گذاشتند و لباس وارونه بر تنش می پوشیدند و در کوچه و بازار و محله می چرخاندنش تا همه ی مردم شهر هم با این فرد آشنا بشوند و وی را بشناسند و هم عبرتی برای دیگران که از آبروی شان می ترسند باشد و هم مجازات و درس عبرت این فرد بشود و راستی راستی که چه حرکت خوب و به حایی بوده!

کلاهبرداری را بردن مال دیگری از طریق توسل توام با سوء نیت به عملیات یا وسایل متقلبانه تعریف نموده اند. در ماده ۱ قانون تشدید مجازات مرتکبین ارتشاء و اختلاس و کلاهبرداری بیان شده  "هر کس از راه حیله و تقلب مردم را به وجود شرکتها یا تجارتخانه های یا کارخانه ها یا موسسات موهوم یا به داشتن اموال واختیارات واهی فریب دهد یا به امور غیر واقع امیدوار نماید یا از حوادث وپیش آمدهای غیر واقع بترساند و یا اسم و یا عنوان مجعول اختیار کند و به یکی ا ز وسایل مذکور و یا وسایل تقلبی دیگر وجوه و یا اموال یا اسناد یا حوالجات یا قبوض یا مفاصا حساب و امثال آنها تحصیل کرده و از این راه مال دیگری را ببرد کلاهبردار محسوب و علاوه بر رد اصل مال به صاحبش، به حبس از یک تا ۷ سال و پرداخت جزای نقدی معادل مالی که اخذ کرده است محکوم می شود" و ادامه ی ماده.

 که باید شرایط خاصی را داشته باشه تا با شخص کلاه بردار برخورد بشه و برای کلاهبرداری فرد جریمه و مجازات صادر بشه! از جمله عنصر قانونی و مادی و معنوی یا همون روانی داشته باشه تازه هر کدام باید شرایط خاصی را داشته باشه مثلاً در عنصر قانونی باید حتما! همراه با فعل باشه و نه ترک فعل و در عنصر مادی باید شرایطی از جمله رفتار و لوازم و مهمتر فریب خوردن شخص وجود داشته باشه و مهمتر از همه باید به نتیجه برسه یعنی مال فرد به دیگری تعلق پیدا کنه یعنی شخص کلاهبردار از مال شخص قربانی منتفع بشه! سر تون را درد نمی یارم مخلص کلام باید خیلی اتفاق ها حادث بشه تا کلاهبرداری صورت بگیره و فرد کلاهبردار به مجازات عمل خودش برسه! یعنی تاوان برداشتن کلاه از سر قربانی را بپردازه!

۶۰ سال و اندی از عمرمون می گذره ولی هنوز که هنوزه نفهمیدیم که اگه کلاه سرمون بره ضرر کردیم و خسارت دیدیم و مال مون از دست مون رفته یا اگه کلاه مون را بردارن؟! یعنی اگه بر سرمون کلاه بذارن که ممکنه از نوع گشاد یا تنگش باشه بده و متضرر شدیم یا اگه کلاه از سرمون بردارن؟! پس این که میگن دستت گوشه ی کلاه خودت باشه تا باد نبره چیه؟ یا این که می گن یارو اگه کلاهش هم باد ببره بر نمی گرده ببرتش! یا این که می گن ما را از این نمد کلاهی است! یا این که این کلاه پشم نداره! یا این که یارو کلاه فرنگی سرشه! یا این که با پا راه رفتن کفش پاره می شه و با سر کلاه! تازه کلاه پهلوی و کلاه پیشکی و کلاه دو گوشی و کلاه کرکی و کلاه نمدی و کلاه چرمی و کلاه بارونی و کلاه عرق چین و کلاه آشپزی و کلاه لگنی و کلاه حصیری و کلاه داش مشتی و کلاه لوطی و کلاه آفتابی و کلاه زمستونی و کلاه شاپویی و کلاه قرمزی و ...! عجب کلاه تو کلاهی شده ها! امیدوارم کلاه مون توی هم نره! چون  بعضی یاشم کلاه شرعیه و برخی غیر شرعی!

کاری به این کلاه ها نداریم بحث سر اینه که کلاهبرداری ظاهراً از بقیه ی کلاه  گذاری ها بدتر و مجرمانه تره و یکی از جرایم غیر قابل گذشته یعنی نیازی به شکایت شاکی خصوصی نداره و با رضایت شاکی تعقیب متوقف نمی شه یعنی از یک تا هفت سال زندانی داره! یعنی برگرداندن مال کلاهبرداری شده به جای خودش و جریمه های سنگین هم به جاش! یعنی جرایم و مجازات کلاهبرداری برای اشخاص عادی و مقامات کشوری یا لشکری فرق داره یعنی برای متصدیان و مدیران و مسؤولان تشدید مجازات داره! یعنی مدل ها و موارد گوناگونی داره و می تونه در هر مورد اتفاق بیافته یعنی بعضی ها از مرام و معرفت و غیرت و مردانگی بعضی دیگه سوء استفاده کنند و کلاهبرداری سیاسی یا اجتماعی یا اقتصادی انجام بدن مثلاً رآی مردم را بگیرن یا پول مردم را ببرن یا شهرت مردم را خدشه دار کنن یا به آبروی مردم لطمه بزنن یا ... . و از همه ی این کارها به نفع خودشون استفاده ببرن! یعنی خیلی خطرناکه!

پس چرا با این که کلاهبرداری خیلی زشت و خیلی زننده و خیلی بدهنجار و خیلی بی فرهنگی و خیلی وقیحانه و خیلی بی شرمانه است ولی بعضی ها دنبال کلاهبرداری می رن و شغل شون و درآمدشون بر پایه و اساس کلاهبرداریه و از صبح تا شب به فکر فریب و خدعه و نیرنگ زدن هستن تا مالی را از دست کسی یا کسانی بربایند و به جیب خودشان بریزند و در این میان از هر طریق و راه و روشی که دست شون می یاد بهره می گیرن و با توسل به انواع و اقسام فیلم ها و تأترها را که نقش اولش را خودشون بازی می کنن بر پرده ی چشمان شما می یارن و با طرفندهای جالب و چشمگیر چنان کلاه گشادی را بر سرتون می ذارن یا کلاه شما را چنان از سر تون برمی دارن که فکرش هم نمی کردین جالب این که این نوع معامله یا بهتره بگم در این نوع جرم بر خلاف بقیه ی جرایم تنها معامله ایه که شما با رضایت تمام و خیال راحت  و خاطری آسوده پول یا ملک یا زمین یا ساختمان یا خودرو  و اتومبیل یا آبروی خودتون را دو دستی تقدیم جناب کلاهبردار می کنین!

استاد می گفت: یه ضرب المثل انگلیسی است که میگه اگه شما فریب کلاهبردار را نخورید  بلا به نسبت تون احمق هستید چون کلاهبردار چندین یشنهاد های تجاری و مالی و اقتصادی و اجتماعی را به شما می ده که بسیار قابل توجه و سودمند هستن و شما به عنوان یک سرمایه گذار یا یک تاجر یا یک دوست دار رشد  ترقی در کارهای اقتصادی اگر به صحبت های کلاهبردار توجه نکنید و آن را نپذیرید عقل تان را از دست داده اید!

همشهریان عزیز و مهربان و بعضاً طمع کار زمان عقد قرارداد یا گرفتن شریک یا در هنگام معامله گوش و چشم و زبان خودتان را باز کنید و عاقلانه امضاء خود را بر ذیل ورقه ی قرارداد بیاندازید و تمامی جوانب معامله را در نظر بگیرید و تحقیقات لازم را از بابت طرف مقابل به عمل بیاورید و پول بی زبان تان را بی خود و بی جهت به دست خانم یا آقای  محترم کلاهبردار ندهید که از قدیم الایام گفته اند: عنان مال خود به دست غیر مده که مال خود طلبیدن کم از گدایی نیست! پول های تان را به خاطر درآمد کذایی و رسیدن به گنج های واهی و خدای نکرده به خاطر ربا و سودهای چند درصد بیشتر از عرف بانک و بازار به دست کلاهبرداران محترم نسپارید که بعداً بخواهید بگویید کلاه بر سرمان رفته! چون خودتان بر سر خودتان کلاه گذاشته اید!

استاد قدیم گفته که هر گرانی بی علت نیست و هر ارزانی بی حکمت پس اون کلاهبردار محترم که سود چند برابری برای چندرغاز پول شما برای تان در نظر گرفته حتما نظری دیگر دارد و دلش برای جناب عالی نسوخته و قربون چشم و ابروی حضرت عالی نرفته ولاغیر!

نتیجه: آهااااای ملت کلاهبردار! نه بهنره بگم اااای قشر کم جمعیت کلاهبردار درسته که این راهی را که انتخاب کرده اید و این شغلی را که دست گرفته اید بسیار پر درآمد و پر منفعت و پر شهرت است آن هم در مدت زمانی کم! ولی این نونا خوردن نداره، این نونا از زهر هلال هم بدتره! این نونا از خون خنازیر هم کثیف تره! این نونا می شه سرطان! این نونا می شه فرزند متولد شده از لقمه ی حرام که به  گفته ی قدما به مراتب از کره ی حرام بدتره! خلاص!!

 

تیلیت نوشابه!!!

به نام خدا

                                                تیلیت نوشابه!!!

می گن برای طرف یا برای تو نوشابه هم باز نمی کنن، حق دارن که می گن!

می گن ساندویچ و نوشابه روی همه!

می گن طرف نون و پپسی می خوره بعد هم یه نوشابه می زنه پشتش تا ببرتش!

 می گن بعد از چلو کباب هیچی جای نوشابه را نمی گیره!

از قدیم گفتن: کلَةُ الاَنار، حلیمَةُ الاَنگور! و ما می گیم: نونَةُ الآش ، کبابَةُ النوشابه!

مدت ها بود که سعادت خریدن نوشابه را نداشتم و این افتخار  نصیبم نشده بود که بتونم در خدمت پیتزا ساندویچی یا سوپر مارکتی یا بقالی سر کوچه باشم و یک شیشه ی نوشابه ی خوش رنگ و خوش طعم را نوش جان کنم تا این که جای شما خالی بعد از سال ها وقفه به دلایل کمبود وقت صبحانه را بیرون از خونه و با شجاعت تمام جیگر خوردم! چون از قدیم الایام گفتن: جگر دار جیگر می خوره و بی جیگر خون جگر!

مدتی نگذشته بود که احساس تشنگی زیادی کردم از بس که هر چه بگندد نمکش می زنند نمک زده بودن به این جگر چنان که  لیوان ها و پارچ ها آب هم چاره ی کار نبود تا این که یه شیشه ی نوشابه ی  کوچول موچولو خریدم و یه ۵۰۰ تومنی له و لورده که دیروز راننده ی تاکسی بهم داده بود از توی جیبم بیرون آوردم تا بدم به فروشنده! ( خُب قربونتون برم چرا از پول تون و پول شون و پول مون خوب نگهداری نمی کنین و روی این کاغذ با ارزش که از صبح تا شب بلا به نسبت شما مثل خر سگ دو می زنیم تا چند قرونش را جمع کنیم شعار می نویسی یا شماره تلفن یادداشت می کنی یا نامه ی فدایت شوم می نویسی و دست کثیفت بهش می زنی یا پاره اش می کنی و چسب وایر بهش می چسبونی و ارزشش را پایین می یاری؟! ) و منتظر موندم که بقیه اش را بهم پس بده که گفت قابل نداره می شه ۷۰۰ تومن، که نزدیک بود پس بیفتم!

خدا ازش نگذره که این قدر نوشابه را گرون کرده! آخه این چه وضع ایه که نوشابه یا نوش آبه این قدر گرون شده؟ باور بفرمایین که دو تا قُلُُپ یا قلوپ یا به قول خومون دو تا قُپ بیشتر توش نیست ولی این قدر گرون شده که به دلت نمی چسبه! 

از شوری ی جگر، جیگرم داشت گُُر می گرفت که با گرونی نوشابه سوختم و با این که توی رو دربایستی افتاده بودم ولی خریدم و مثل زهر هلاهل خوردمش اما از لب و دهن و نای و مری و معده و جگر و لوزلمعده و اندرونم سوخت تا کف پام که آلو گرفت چنان که آتش نشانی هم قادر به اطفای حریق جیگرم نبود.

 

یا نوشابه گرون شده! یا پول ما بی ارزش شده! یا وضع مردم خوب شده و یا همه پول دار شدن که می تونن نوشابه ی به این گرونی را بخرن و بخورن من مدتیه که توی ایران زندگی نکردم یا!

نمی دونم ریاضیات یا حساب و کتاب تون چه قدر خوبه اما یه ماشین حساب یا چرتکه بیارین تا با هم یه حساب و کتابی را داشته باشیم، یه خونواده ی ۴ نفری اگه هر روز بخوان صبحانه و ناهار و شام تیلیت پپسی بخورن، ببخشید برای این که تبلیغات نشه می گیم تیلیت نوشابه! یعنی صبح و ظهر و شب نون را خرد کنن و توی کاسه یا قابلمه بریزن و نوشابه روش بریزن و تیلیت درست کنن، هر کدام از این ۴ نفر یه نوشابه ۷۰۰ تومنی و یه نون ۱۵۰ تومنی سبک وزن  لواش نصف خمیر و نصف سوخته  لازم دارن و برای هر وعده از غذای روزانه که به عبارتی می شه ۸۵۰ تومن و برای سه وعده می شه ۲۵۵۰ تومن که برای ۴ نفر می شه ۱۰۲۰۰ تومن و با حساب این که برای هضم تیلیت و هضم اون نون که ممکنه آدم رودل کنه مجبور به خوردن یک نوشابه برای بعد از غذا می شن، یعنی ۸۴۰۰ تومن برای سه وعده غذا و برای ۴ نفر، که جمعاً می شه ۱۸۶۰۰ تومن و به حسابی برای یک ماه معادل ۵۵۸ هزار تومن که اگه ۶ ماه از سال را ۳۱ روزه محاسبه کنیم یه چیزی معادل ۶هزار تومن اضافه می شه، و با توجه به این که حقوق کارگر را معادل با ۴۵۸ هزار تومن محاسبه کردن و مجلس محترم شورای اسلامی آن را مصوب کرده یه جورایی با هم هم خوانی ندارن و ما پیرمردها می گیم خرج و دخل به هم نمی خوره و شاعر فرموده: بر آن کدخدا زاده باید گریست که دخلش بوَد نوزده و خرج بیست، و با این احتساب و این درآمد، دخل خیلی ها شده -۰- و خرج شون ۲۰ ولی با این نمری خوب  خیلی ها رفوزه می شن یعنی تجدیدی میارن یعنی به نوعی پیش زن و بچه شون شرمنده می شن! این در حالیست که تخم مرغ و پنیر و گوجه فرنگی و پیاز و سیب زمینی و مرغ و ماهی و میگو و گوشت قرمز و هزینه های تحصیل فرزندان چه از مهد کودک و پیش دبستانی و در حین دبستانی و راهنمایی و دبیرستانی و چه پیش دانشگاهی و دانشگاهی و خرج ایاب و ذهاب و خرید کیف و کفش و لباس و مواد شویندگی و پنچر گیری طایر دوچرخه و بنزین موتورسیکلت و تعویض روعن ماشین و خرج کفن و دفن هم نخوایم حساب کنیم و فقط نون و نوشابه جزو خرج ماهانه به حساب بیاد! و کرایه ی خونه هم نداشته باشیم! و قسط وام و بدهی دستی به این و اون و قبض آب و برق و تلفن و گاز هم روی دست شون نباشه! پس نتیجه می گیریم که معلوم می شه  نوشابه خیلی گرون شده!

آهااااای ایهاالناس، نوشابه نخرین! آهااااای مردم شهرستان کازرون به جای نوشابه آب خوش گوار و خوش طعم و خوش مزه و خوش رنگ همین شهرستان را بخورید که هزار مرتبه بهتر از نوشابه خوردنه! یعنی نوشابه نخورین یعنی پول بابت این سم مهلک که بلای جان شماست و قند خون تان را تا عرش آسمان بالا می بره و مغزتان را پوک می کنه! ببخشید مغز استخوان تان را پوک می کنه که تا قعر زمین به زمین گرم می خورین و دیگه بلند شدن توی کارتان نیست نخورین! چون به مخارج تون هم نمی خوره و به جای نوشابه چیز دیگه ای بگیرن و بخرین و بخورین تا هزینه های زندگی تون بالا نره!

نتیجه: به این منوال ما از جرگه ی نوشابه خران و نوشابه خوران و نوشابه بُران و نوشابه بَران و نوشابه بازکنان و نوشابه ریزان بیرون اومدیم یعنی دست مون به دهن مون نمی رسه یا شاید به فکر سلامتی مالی و مادی و معنوی خودمون هستیم؛ یعنی قدرت مون به نوشابه نمی رسه! یعنی از قدیم الایام گفتن: نون جو گوش خُو! و از این بنده ی حقیر به شما سروران عزیز نصیحت، شما که از راه های دور و نزدیک برای تشریک مساعی اومدین و شما که وضع مالی و قدرت اجتماعی و مال و مکنت دارین نه برای خودتون و نه برای دیگرون نوشابه باز نکنین و از جایی ساندویچ بخرین و بخورین که شرط ساندویچ و نوشابه روی هم را براتون نذارن! و به دیواری تکیه بزنین که احتمال خراب شدنش نباشه یا کم باشه! و حالا که می خواین نوشابه بخورین حداقل با کسی بخورین که باهاتون هم غذا بوده! و روی دیوار کسی تبلیغات نوشابه را بنویسین که پاکش نکنه! و این مایع که از مصادیق مایه ی حیات به شمار می رود و خواه ناخواه برای ادامه ی زندگی به آن نیاز پیدا می کنین را زمانی باز کنین که قدرت خوردنش  را داشته باشین! یعنی گازش توی دماغ تون نپیچه! خلاص!!

 

 

تابلو و ِ!!!

به نام خدا

 

                                                       تابلو و  ِِ !!!


اون وقت می گین حرص نخور، اون وقت می گین خون خودت کثیف نکن، اون وقت می گین بی خیال باش! مگه می شه؟! مگه آدم می تونه بی تفاوت بمونه؟! مگه می شه این چیزا را ببینی یا بشنوی و ساکت بمونی!

حتماً می پرسید که دیگه چی شده؟ و چه بد هنجاری یا بی تعادلی یا ناهماهنگی یا ناموزونی یا ... توی شهر پیدا کردی که دوباره ناله سر دادی و آه و فریاد و فغان به آسمان بلند کردی و مثل پیرمرد ها بهونه می گیری و غرغر می کنی؟!

باشه براتون تعریف می کنم و اگه بعدش شما هم عصبی نشدید هر چه گفتین درسته و اگه بعد از این که براتون تعریف کردم انگشت به دهن نگرفتین و تأیید نکردین که حق با منه که خودخوری می کنم و ناله و نول راه انداختم  هرچی دل تون می خواد به من بگین!

اسم مغازه یا اسم تابلو مغازه اش را گذاشته تخلیه ی بار امام رضا! خُب قربون امام رضا ع برم، قربون ضامن آهو، قربون امام غریب، قربون امام هشتم، قربون ثامن الائمه بشم این چه احترامیه که به آن امام همام گذاشتی و این چه اسمیه که برای شرکت یا باربری یا دکان یا مغازه یا واحد صنفی یا کارگاه یا محل کسب خودت انتخاب کردی؟! شاید خدای نکرده جنس کسی توی بارت گم بشه یا شکستنی باشه و بشکنه بعد ممکنه یه آدم بی تربیت یا بی ادب به شرکت شما توهین یا بد حرفی کنه بعد فکر نمی کنی که به نام آن عزیز اساعه ی ادب بشه؟! اقلا تابلو بزن شرکت حمل و نقل بار امام رضا، نه روی ماشین حمل و نقل و بار جا به جا کنی بنویسی تخلیه ی بار امام رضا!

اصلا چه مناسبتی داره که اسم طلا فروشی خودت را نوشتی طلای امیرالمؤمنین و عکس آن امام همام را  ذوالفقار به دست زدی روی فاکتور فروش مغازه ات! که البته ممکنه روی زمین و زیر پا هم بیفته! نه خدا وکیلی بگو تا ببینم این چه انتخاب اسم برای مغازه ی طلا فروشیه؟! آخه قربونش برم مگه امام علی ع زرگر بوده یا تعمیرات طلا و جواهرات داشته یا معاملات شمش و سکه و طلا انجام می داده یا معدن طلا  داشته یا خزانه دار بوده؟! یا اصلاً چه ربطی به طلا داشته؟!فکر نمی کنی ممکنه گرون فروشی کنی و یه آدم بی ادب به مغازه ات بد و بی راه بگه؟!

اسم مبارک ائمه ی اطهار و بزرگان دین باید بخوره بر سر در حوزه های علمیه یا کتابخانه ها یا دارالمکاتب ها یا اماکن  و مؤسسات فرهنگی و مذهبی یا حسینیه ها و و و ! نام مبارک امام علی ع یا امام رضا ع بهتره که بر سر  در دارالقرآن یا نمازخانه یا مساجد بخوره!  نام  مبارک سقای کربلا و علمدار نینوا باید بر سدها و یا مؤسسه ی تحقیقاتی منابع آبی یا پادگان ها و مراکز آموزشی بخوره! نام گرامی بزرگان دین یا دانشمندان علم و یا مفاخر ادبی یا شاعران باید بخوره بر تابلو نهادها و دانشگاه ها  و دانش سراها و مدارس و محیط های هنری و سینمایی و سالن ها یا مجتمع های فرهنگی - علمی - آموزشی و اماکن اداری و محل های خصوصی تربیتی و نشریه ها و ....!

این چه رسمیه که بعضی ها بدون کارشناسی و بدون معنا دار بودن یا مناسبت خاصی داشتن اسم مغازه یا اسم تابلو را برای خودشون انتخاب می کنن؟ مثلا پیرایشگاه هخامنش! آخه فدات بشم کدام هخامنشی سرش را پیرایش می کرده یا کدام  جلوه ها یا دست نوشته ها یا آثار  مو کوتاه کنی یا سشوار یا آیینه یا صندلی آرایشگاه هخامنشی از زیر خاک بیرون اومده یا کجا توی تخت جمشید آرایشگاه یا پیرایشگاه را دیدی؟ یا  مثلاً پیتزا فروشی بیشاپور یا آش و آشکارده ی آناهیتا! معلوم نیست چه جوری فهمیده که ساسانیان پیتزا می خوردن یا فکر کرده توی دست شاپور اول کاسه ی آشکارده است که می ده به والرین رومی و اونم زانو زده و میگه عجب آشکارده ای! خُب مگه فامیلی زیبا و با وقار خودت  که یک عمر باهاش بزرگ شدی و همه به اون نام صدات می زنن چه عیب و ایرادی داره که دنبال تابلو اسم خارجکی یا عربی یا هخامنشی می گردی؟!

البته داشتن تابلو و اسم مغازه روش و متُد و الگو و راه کاری ست  که برای تبلیغات و جذب بیشتر از پیش مشتری و بهتر  و آسان تر شدن آدرس و در چشم مردم بودن محل کسب به کار می ره و از قدیم الایام هم بوده و کار خوب و مناسبی هم هست، اما مجمع محترم امور صنفی شهرستان می باید دقت خاص و معقول و حساسی را بر انتخاب تابلو محل کسب متقاضیان پروانه ی کسب داشته باشه و بالطبع اداره ی صنعت معدن و تجارت یا همون بازرگانی سابق بایستی در اقدامی عاجل و دستوری شایسته و بایسته ترتیبی اتخاذ فرماید تا  نظارت بیشتری بر این موارد داشته باشن و در هنگام  انتخاب اسامی ائمه برای واحد های صنفی  اشخاص جداً و اکیداً جلو گیری شود و اقدامات مقتضی  وفق مقررات و آیین نامه ها ی نظام صنفی کشور و قوانین مصوب مجلس و لوایح و دستورالعمل های قوه ی مجریه و هیأت وزرا به عمل آید!

عزیز دل من، کدو و بادمجون فروشی آنجلینا یا لوله فروشی حافظ یا چاه فاضل آب خالی کنی شهر سبز یا ایزوگام تن ناز هم شد تابلو؟! یا کارگاه آهن فروشی ستارخان یا حمامی امیر کبیر یا جوشکاری پاسارگاد یا نانوایی علامه ی دوانی یا نجاری فردوسی یا سوپر مارکت خیام یا تاکسی تلفنی ابن سینا یا پتو فروشی سید جمالدین اسدآبادی یا پیمانکاری زکریای رازی یا مسافربری ابوریحان بیرونی یا میوه و تره بار خوارزمی! یا بادمجان دور قاب چینی تک رو! به جز این مورد آخری شما چه ارتباطی بین این اسامی اندیشمندان و شاعران و مفاخر دینی و مذهبی و علمی کشور را با نوع کسب و شغل ذکر شده دیدید؟! این تابلوها خیلی تابلو و ِ!!! بعضی وقتا مطالب بعضی ها توی بعضی از نشریه ها خیلی تابلو و ِ!!! جلسات زیر زمینی و روی زمینی و همکف و طبقه ی بالایی بعضی ها خیلی تابلو و ِ!!! تماس تلفنی و دعوت به جلسه ی بعضی ها و خبر نکردن بعضی های دیگه خیلی تابلو و ِ!!!

روی دیوار خونه ی خودش یا همسایش با زغال و با با یه رنگ بد رنگ و بد خط و خیلی درشت و با حروف کج و مأوج نوشته لهنت یا نعلت بر کسی که در این محل آشغال بریزد! البته خیلی هم درست می گوید ایشان، خُب این چه فرهنگیه که تا یه جایی خلوت و کم  رفت و آمد یا پشت خونه ی کسی را می بینین آشغال می ریزین و محله را با این کار و این عمل بد فرهنگی به گند می کشین؟!

دست بردارین یا دست برندارید ولی اسم درست و حسابی و مناسب با شغل تون و هماهنگ با نام بزرگان بر روی تابلو مغازه یا محل کسب یا شرکت یا کارگاه خودتون بذارین! اقلاً با کسانی که در این کار خبره هستن مشورت کنین با اگر در دسترس شما نیستند با  ۱۱۸ تماس بگیرین و بپرسین!

روی در و دیوار این شهر تاریخی و فرهنگی و باستانی و مذهبی با رنگ پیف پافی ننویس تخلیه ی چاه فاضل آب! باور کن که با دیدن این تبلیغات و این شعار بوی بدی به مشام آدم می رسه؟ چه خواسته که شماره ی موبایلت هم در ابعاد ۵ × ۱۰ متر زدی! و هر وقت از اون مسیر حرکت می کنی با دیدن این دست گلی که به آب دادی و این هنرمندی در خطاطی کیف می کنی و هی به خودت تلفن می زنی و به شماره ات اِس می دی!

هم شهری خوب من، هم وطن، هم دوست، هم رفیق، هم سایه، هم کار، هم یار، هم راه، هم شغل، هم ریش، هم سبیل، هم طریق، هم زبان، هم نظر، هم صحبت، هم نفس ،هم سر، هم پا، هم دست، هم ...! از ما که گذشت و امروز یا فرداست که از بس حرص خوردیم و خون به دل مون شد از دست مون راحت می شین و به دیار باقی می شتابیم  اما بعد از ما هم لطفاً در انتخاب اسم مغازه یا تابلو محل کسب و کار خود دقت کنین و نامی را انتخاب کنین که مناسبت داشته باشه یا خنده دار نباشه! مثلا قصابی جابرن حیان یا لحاف و تشک فروشی انقلاب یا پنچر گیری ولی عصر! به خدا بعضی وقتا یه مغازه هایی با یه تابلوهایی بر سر در آن آدم می بینه که دلش کباب می شه مخصوصاً اون اسامی که نام مبارک امام یا معصومین ع را زده و به این فکر فرو نرفته که ممکنه یه خطایی در ساخت یا یه اشتباهی در فروش انجام بگیره و خدای نکرده کسی به اسم مغازه یا به تابلو محل کسب توهین بکنه یا ناسزا بگه!

این مسئله برای مؤسسات مالی اعتباری یا بانک های خصوصی هم صادقه و دلیلی نداره که از اسامی ائمه استفاده بشه! و بارها از طرف دولت و مراجع ذی صلاح به آن ها تذکر داده شده ولی انگار که نه انگار!

این همه نام های زیبای ایرانی و این همه اسامی گل و بلبل و سنبل و سبزه و رودخانه و کوه و دشت و صحرا و دمن توی این شهرستان هست با توجه به مناسبت آن با شغل جناب عالی آن را انتخاب کن این در صورتیه که نخواهی از نام خودت یا پسرت یا دختر بچه ات یا فامیلی ات استفاده کنی که خیلی هم خوب و به جاست، باید اسامی که انتخاب می کنی با شغلت هارمونی داشته باشه یعنی هماهنگ باشه یعنی هم خوانی داشته باشه یعنی عوام فریبی در آن نباشه یعنی قصد شما سوء استفاده از نام آن بزرگواران نباشه! یعنی به آن اسم که از یک فرهیخته یا اندیشمند یا دانشمند گرفتی توهین نشه!

نتیجه: آره قربونت برم یه کمی بیشتر دقت کن و اسامی بزرگان را بر مشاغل فرهنگی و مذهبی و علمی بذار و اسامی بزرگان تاریخی را بر مشاغلی بگذار که به اصالت آن ها خدشه ای وارد نشه، درسته که فلان اسم به دلت نشسته و از اون خوشت اومده اما جسارتاً نام کوروش کبیر را بر  مغازه ی لوازم آرایشی گذاشتن چه مناسبتی داره؟! یا نام آناهیتا را گذاشتن بر ترشی فروشی! نه خودت بگو! خلاص!!

سایه ی عالی مستدام!!!

به نام حدا

                                      سایه ی عالی مستدام!!!

 

نگران چه هستید؟! چرا استرس دارید؟! دلهره ی چه چیزی را دارید؟! فرمانداری تان بدون معاون سیاسی امنیتی مانده؟! به دنبال فرمانداری ویژه هستید؟! تربیت بدنی تان با سرپرست اداره می شود؟! کوچه های تان کثیف و مملو از آشغال است؟! کیف قاپ ها کیف از دست شما می ربایند؟! آب و برق منازل تان دایم قطع می شود؟! به جای به کار گرفتن فرزندان فوق لیسانس شما در دانشگاه های شهرستان از نیروهای غیر بومی بومی مثل رؤسای شان استفاده می کنند؟! ماها حقوق تان به حساب تان واریز نمی شود؟! کاغذ یارانه ای برای چاپ روزنامه به دست تان نمی رسد؟! جایگاه CNG دایم تعطیل است؟! هوای شهرستان تان در بیشتر فصول سال گرم است؟! شما مردم خون گرم و غریب پرست و مظلومی هستید؟! پروژه های راه سازی تان تعطیل شده؟! شهریه ی دانشگاه ها زیاد شده؟! نماینده ی کلاس تان به شما محل نمی گذارد؟! شما موفق به دیدار نماینده اتان نمی شوید؟! تلفن شما را جواب نمی دهند؟! no response to patching می شنوید؟! گوشی مشترک مورد نظرتان خاموش است؟! ما به دنیا آمده ایم که این مشکلات را برای تان حل کنیم! کافیست که به ما مراجعه فرمایید تا با چندین تماس بی پاسخ این مشکل را برایتان در یک چشم به هم زدن حل کنیم و دیدار یار را برای تان میسر سازیم! و این ما هستیم که می توانیم شهرستان شما را مرکز استان کنیم یا برایش فرمانداری ویژه بیاوریم و بخش های مجاور را به شهرستان تبدیل کنیم و قطار و هواپیما و کشتی و اتوبوس و نیسان و سمند سفید مدل ۸۸ برای تان مهیا کنیم! پس دیگر نگران چه چیزی هستید؟!

بشتابید و به ما بپیوندید، چاله چوله های زندگی خودتان را با کمک ما پر کنید، شما که از چاله های زندگی خود در رنج و عذاب هستید، شما که خویشاوند همان سمند سفید مدل ۸۸ سوار هستید آیا اختلاس و مال اندوزی از راه نامشروع تان رو شده و بازداشت هستید؟! کافیست که به ما مراجعه کنید تا در کمترین زمان به داد شما برسیم!

هم شهریان عزیز، چاله چوله های زندگی تان را به ما بسپارید تا با آسفالت سیاه نشان پرش کنیم! نه، نه با رختخواب تشک پر می کنیم! نه، نه با کمک هزینه های درمان رایگان! نه، نه با کمک هزینه های سفر به عتبات عالیات! نه، نه با کمک هزینه های تحصیلی! نه، نه با وام ازدواج پر می کنیم! با وام های بانکی ما و بدون ارایه ی مدرک یا گذاشتن سند یا چک و سفته و ضمانت بانکی و بدون آوردن حتی یک ضامن کارمند و بازاری سرمایه گذاری و تجارت را تجربه کنید! ما شما را با جعل اسناد رسمی آشنا می کنیم و املاک دیگران را با یک اثر انگشت به نام تان می زنیم!

با وام بانکی مؤسسه ی ما چاله چوله های زندگی تان را رفع و رجوع کنید و اقساط آن را در دراز مدت هم نپردازید! کافیست که به ما اعتماد کنید و زندگی خودتان را برای آسایشی ابدی به ما بسپارید! شرکت چاله و چوله پر کنی بی دغدغه در نظر دارد به خاطر رفاه حال شهروندان در یک اقدام کم نظیر و بی نظیر و مثلش را تا به حال ندیده اید کاری کند کارستان که از این به بعد شهروندان کازرونی فکر مهاجرت به مرکز استان را از سر خود بیرون کنند، با بیمارستان های جدید التأسیس ساخت خودمان و دکترین متخصص وارد شده از چین، با پارک ها و پارکینگ های شهری، با تونل های ارتباطی دارای روشنایی، با تله کابین، با منطقه ی ویژه ی کشاورزی و اقتصادی، ما حتی قادر به آوردن دریا و کشتی های مسافر بری به شهرستان شما هستیم و ساخت بندر و لنگرگاه در مرکز شهر از دیگر هنرهای ماست که تا به حال رو نکرده بودیم و ساخته شده برای زیرآبی رفتن و از این به بعد میگو و ماهی تان مجانی ست، یعنی با قیمت مناسب عرضه می شود!

آهاااااای، آب حوض خالی می کنیم، موتور یخچال، دمپایی کهنه، باطری ماشین می خریم، نون خشک با نمک ید دار عوض می کنیم، برف پارو می کنیم، پشت بام بوم گردون می کنیم، جلو آب سد درست می کنیم، پل می سازیم، چاله و چوله پر می کنیم، جاده صاف می کنیم تا شما بدون فکر و دغدغه ی خاطر خوب و تند حرکت کنید! نردبان درست می کنیم تا برای ترقی کردن از آن بالا بروید! اطاق یا دفتر کار اجاره می دهیم، صندلی چرخ دار پشت میزی می فروشیم! لازم بشه در همین دور برها با تیراندازی آدم می کشیم! ببخشید اشتباه شد! برای حفظ وحدت و یک پارچگی، مجله های شهر را در هم ادغام می کنیم و مصلا را به بالا و فخاران را به گنبد و بازار را به آهنگران و چهابی را به علیا منتقل می کنیم تا در رفت و آمد بدون ناوگان حمل و نقل و در انتظار تاکسی خالی دچار درد سر نشوید.

هم شهریان عزیز و ارجمند چاله و چوله های خیابان های شهرتان را به دست ما بدهید و چشم های تان را ببندید تا در یک چشم به هم زدن آن ها را با کمک فنر ها و جلو بندی ماشین و مبلمان شهری پر کنیم!

آهاااای، جلو سرقت می گیریم، منزل تان را با خیال آرام به ما بسپارید و سال های سال به تفریح و گردش و مسافرت بروید و اشیاء گران قیمت و طلاجات خود را لب طاقچه بگذارید و دلهره به خود راه ندهید که شهر در امن و امان است، آسوده بخوابید و خواب های شیرین ببینید و نگران ما نباشید که ما هم به موقع اش خواب مان می آید اما به هوشیم و به گوشیم، و به جوشیم، و می کوشیم و می خروشیم!

آهاااااای شهروندان کازرونی نگران خشک شدن دریاچه ی پریشان نباشید چون ما با تکنیک جدید بارندگی های زمستان امسال آن را پر آب می کنیم به حدی که سرازیر شود و پرندگان مهاجر را از سیبری و مکزیک برای تان می آوریم و بدون چشم داشت به مراسم عروسی شما تشریف می آوریم و نمی گذاریم که آب به دل تان بجنبد و تا دل تان بخواهد در جشن شما می رقصیم و بدون رو در بایستی دوراز جان تان در عزای تان با چشم های گریان شرکت می کنیم و حلوا ی تان را از صمیم قلب می خوریم!

چاله چوله های زندگی پر می کنیم با هر وسیله ای که شما از ما بخواهید و کافیست که اشاره کنید، از این به بعد نگران بچه های کنکوری خود نباشید چون با یک تماس با ما سؤال های امتحانی لو رفته را در اختیارتان قرار می دهیم و با یک سوت گل می زنیم و از این به بعد به فکر نتیجه ی بازی نباشید و تا با ما هستید خود را برنده و پیروز میدان حساب کنید و در کمال استراحت و راحتی شرط بندی کنید چون با داور قهرمانی که داریم تا بخواهید به حریف تان گل می زنید و بر سر خودتان نیز گل می مالیم!

پنچر گیری اتومبیل تان را به ما بسپارید و از رد شدن از چراغ قرمز و جریمه ی رانندگی نترسید و باکی از گران شدن بنزین و تک نرخی شدن دلار و اثرات گفتگوها بر انرژی تان که تحلیل رفته و هسته ای شدن خرما بر ارزش ریال به خودتان راه ندهید، ما این مسئله ی مهم و بغرنج و لاینحل را در کمترین زمان ممکن برای تان حل کرده ایم چون ۵+۱ می شود شش!

شرکت تخصصی چاله چوله پر کنی بی دغدغه ی ما با سال ها تجربه در امر جا به جایی وسایل منزل کاری می کند که شما نیازی به وسیله ی نقلیه حمل بار نداشته باشید و وقتی که از مسافرت به خانه اتان بر می گردید جا تر است و بچه نیست! هیچ که نمی تونه مثل ما چلو کباب بخوره! پس شکم گرسنه ی خود را با اعتماد به ما پر کنید با بسته های گوجه و سیب زمینی و خیار و بادمجان که در سطح شهر و سیار وار به نصف قیمت می فروشیم و فقط به فکر شما هستیم! بر خود لازم می دانیم که به انتخاب تان و به پاس اعتمادی که به ما کرده اید به شما تبریک عرض کنیم و می گوییم سایه ی شما همواره عمودی باد، سایه اتان برقرار، سایه ی عالی مستدام!

نتیجه: آهااااای مردم شهرستان با ما باشید و با ما بمانید مطمئن باشید که ما با شماییم و همواره به فکر شما هر چند که از شما دور هستیم اما از قدیم گفته اند که دوری و دوستی و گفته اند که دل به دل راه داره، لطفاً سلام برسونید، تقبل ا... ! خلاص!!

 

قربون تون برم!!!

به نام خدا

                                                قربون تون برم!!!

 

آهااااای ملت غیور و دلاور و فهیم و با فرهنگ و بعضاً مظلوم کازرون! به هوش باشید که این راه و روشی که در پیش گرفته اید طریقه اش نیست!

آهاااااای مردم شجاع و از خودگذشته و جوانمرد و بعضاً پولدار و متمول و سرمایه دار و دست به دهان رس و دارا و  ... ! این راهش نیست!

الهی خاک کربلا بخوره توی سر من! الهی من قربون امام حسین ع برم، الهی من فدای غیرت و مردانگی حضرت عباس س بشم، الهی من خاک درگاه مرقد مطهر امام علی ع در نجف اشرف  بشم، با تو، با شما، با اونا، با همه تون هستم، چند بار می روید زیارت عتبات عالیات؟!  در طول سال چند بار برای زیارت کربلا به عراق مسافرت می کنید!؟

الهی قضا و بلای حرم پیغمبر بخوره توی فرق سر من! الهی من از دست شماها بمیرم و توی قبرستان بقیع خاک بشم! الهی آب بارون از ناودون بام کعبه همش بریزه روی سر من! الهی من پیش مرگ کعبه ی مکرمه و مدینه ی منوره بشم، با شما هستم، تا حالا چند بار از عمره گرفته تا تمتع رفتی زیارت خانه ی خدا و پول ریختی توی حلق وهابی ها!

دیدن و زیارت کردن وسوغات آوردن هم حدی داره! سوختن و ساختن  و پول خرج کردن هم حدی داره! این دیگه زیاده رویه! قربون ائمه ی معصومین برم، فدای منزل وحی بشم، قربون غار حرا و مسجد قبا و حرم پیغمبر و مسجد النبی و مسجدالحرام و مسچد شجره بشم، از قدیم گفتن اگه هوسه یه بار بسه!

می دونم که پولدار هستی، می دونم که دستت به دهنت می رسه، می دونم چند تا ثبت نام مکه و نجف و کربلا داری اما خداوند می فرماید: حدالامور اوسط ها!

میانه نگه دار، اعتدال را رعایت کن! حالا که در دولت تدبیر و امید هستیم و اعتدال سر لوحه ی کار شده شما هم در مسافرت های زیارتی خودت اعتدال را رعایت کن!

همه ی این رجز ها را خوندم تا این اول مهر و این شروع مدارس یادت باشه که خیلی از خانواده ها قدرت خرید پوشاک و کیف و دفتر و قلم برای بچه هاشون و فرستادن اونا به مدارس ندارن! اون وقت تو هی برو سفر زیارتی تا مستقیم بری تو دل ِبهشت!!

دستم به دامن تون، دست بیچاره گان و مستضعفان و در راه ماندگان و ضعیفان و کم درآمدها را بگیرید اونم حالا که خداوند دست تون را گرفته و در سوره ی مبارک البقره آیه ی ۲۴۵ فرموده: "کيست که به خدا قرض الحسنه دهد، تا خدا بر آن چند برابر بيفزايد، خدا  است که تنگدستی دهد و توانگری بخشد و شما به سوی او باز می گرديد".

 این کلمات آخر آیه ی مبارک را داشته باشید که فرموده: و به سوی او باز می گردید.

 آهاااای مردم مؤمن و با ایمان و با خدا و بعضاً مسلمان یاد تون باشه که به سوی او باز می گردید و باز می گردیم و باید پاسخ گو باشید و باشیم! باید جواب بدید و جواب بدیم اونم در محضر خداوندی، و راه گریزی نیست و یک طرف ماییم و شمایید و اونایند و اینا هستن و تن رنجور و لاغر مردنی کرم خورده ی توی قبر مانده ی لاجون من و تو و او شما و ایشان که نفهمیدیم باید چه کار کنیم و دست کسانی را که باید بگیریم نگرفتیم و پای خودمون توی گل ِ دنیا ماند و در آخرت هم جوابی برای پاسخ به سؤال خداوندی که کیست که به ما قرض حسنه دهد؟ نداریم! و یک طرف هم سیخ داغ و مس مذاب و خازنان جهنم و جلادهای خشمگین و چماق داران هیکل دار و چاه اسفل السافلین! 

 آهااااای مردم با غیرت و فهیم کازرون به همون خدا قسم که مکه و کربلا در ِ خونه ی خودمونه و بایستی چشم و گوش مون باز باشه و جهیزیه ی یه دختر دم بخت محتاج را مهیا کنیم تا دو تا جوون برن خونه ی بخت و زندگی شیرینی را شروع کنن، باید مخارج اون دانشجویی را بدیم که پول نداره شهریه ی دانشگاه را بپردازه! باید بعضی از دانش آموزان که از خانواده های ضعیف هستند از طریق آموزش و پرورش شناسایی کنیم و تحت پوشش مالی خود قرار بدیم!

حالا بدت نیاد که من این حرفا را می زنم و نگو که زبان سرخ سر سبز خون سرش زیادی کرده و فتوا می ده که به جای مکه و کربلا رفتن به مستضعفان کمک کنین! آخه مؤمن، برادر، با وفا، هم شهری، دوست من، دشمن، من کی چنین حرفی را زدم؟ من گفتم مکه و کربلا بخوره توی فرق سر من ولی یک بار برو یا دو بار برو یا سه بار برو نه شیش بار!

به من چه که صد بار می خوای بری مکه و کربلا؟! خُب برو اگه منم که هفتاد سال بخوره، برو!

 تو که مسؤول حج و زیارت نیستی؟ تو که متصدی کاروان نیستی؟ تو که نماینده ی مذهبی شهرستان نیستی که باید به این سفرهای زیارتی مشرف بشن!

 با شماها هستم که زیاده روی و اسراف می کنین! و تو باید و بهتره که این پولا را به خدا قرض بدی و چند برابرش هم در دنیا و هم در آخرت بگیری و باهاش کیف کنی، از من گفتن بود چون این دم مهری و این شروع مدارس و این آغاز دانشگاه بهترین فرصت برای دست گیری است و بهترین زمان برای شاد کردن خانواده هایی که به کمک من و تو او و همه ی ما نیاز دارن، اون دختری که میاد دانشگاه و خدای نکرده برای ادامه ی تحصیل و مخارج و هزینه های دفتر و کتاب و اجاره ی منزل از راه ناچاری ممکنه به راه بد کشیده بشه پس دست این خانواده ها را بگیر که پدر و مادر شون از تهیه ی هزینه ی دانشگاه فرزند شون در مضیقه هستن و راه به جایی ندارن و تو هی برو مکه و هی برو کربلا و هی برو کیش و هی برو سفر آنتالیا و خارجکستان!

حالا باز به اون کسانی که به زیارت می رن و یه کار مثبت و الهی انجام می دن اما اونایی که فقط پول روی هم می ذارن و حسابای بانکی شون را توی بانک ها و موسسات مالی و اعتباری پر می کنن و به سود سپرده ای که بهشون تعلق می گیره دل خوش می کنن و یه سفر حتی تا برکتک نمی رن و و هیچ استفاده ای از این مال و منال ندارن و فقط برای وراث بعد از خودشون ذخیره سازی می کنن چه توجیهی دارن؟! هر چند که هیج توجیه اقتصادی نداره!!

نتیجه: الهی قربونت و قربون تون برم لطف بفرمایید و یه تجدید نظری بکنین از این پولایی که خداوند البته از راه مشروع بهتون داده یه کمیش بدین به نیازمندان و خودتون می دونین که بخشیدن کمی از مال و اموال تون  مثل قطره ایه که از دریا بردارین! البته من آدم هایی را می شناسم که هم زیارت می رن و هم در این کارهای خیر پیش قدم هستن اما وضع اقتصادی و مشکلات گرانی و کم درآمدی طوری شده که خیلی ها دست شون به دهن شون نمی رسه یعنی دخل و خرج شون اندازه ی هم نیست یعنی نمی تونن زندگی شون را بچرخونن یعنی یه جورایی محتاجند و البته با آبرو و با سیلی صورت خود شون را سرخ نگه داشتن و زیر بار قرض و قوله و بدهکاری هستن و برای فرستادن فرزندشون به دانشگاه توی سختی می افتن و چیزی هم ندارن که بفروشن! و ممکنه فرزندان شون در عین لیاقت و استحقاق از راه یابی به دانش سرا یا دانشگاه باز بمونن! پس قربون تون برم زود بجنین واِلا دیر می شه و فردا که اومدی پشت در بهشت، همین نیازمندان ِ به کمک شما در دنیا، دربِ بهشت را برات و براتون باز نمی کنن! منم که توی جهنم خودت را بکشی و از تشنگی بخوای بمیری و میلیاردها دلار بدی یه قطره آب دستت نمی دم! خلاص!!