به نام خدا

                                                درود به شرف تو!

درود به شرف تو راننده ی عزیز و با معرفت که توی گرمای ۲۰۰ درجه ی کازرون و ساعت ۳ بعد از ظهر پشت چراغ قرمز می زنی روی ترمز و فوانین و مقررات راهنمایی و رانندگی را رعایت می کنی و صبر می کنی تا چراغ سبز بشه و اون وقت حرکت می کنی و با این که توی اون ساعت خودروی دیگه ای نیست ولی به خودت و به شهرت و به همشهریانت و به قوانین و مقررات احترام می ذاری که خدا احترام تو را نگه داره و قضا و بلات بخوره توی سر اونایی که می بینن چراغ قرمزه و می بینن که چند تا ماشین توقف کرده اما مثل سه نقطه سر خودش و کاپوت ماشینش را می ندازه زیر و با توهین به همه ی اون چیزایی که گفتم حرکت می کنه و می ره!

درود به شرف تو انسان خوب و با معرفت که با احترام گذاشتن به حقوق خود و دیگران، به من و اون و اونا و خودشون یاد می دی که باید به قوانین و مقرراتی که برای بهتر زندگی کردن وضع شده احترام بذاریم و بذارن! اون زمانی که نه مأموری هست و نه کس دیگه ای که تو را ببینه و می تونی فلکه یا میدون را دور نزنی و مسیر خودت را کوتاه کنی اما این کار را انجام نمی دی و طبق مقررات راهنمایی و رانندگی و از مسیر اصلی حرکت می کنی و با این که می تونی در محل دور زدن ممنوع دور بزنی ولی این کار را نمی کنی، و اُف بر تو که به خاطر ۳۰ ثانیه و شاید ۱۰۰ متر که راهت دور می شه از دور زدن ممنوع دور می زنی که ایشاا... دنیا دورت بزنه!

و اُف بر تو که از توی ماشین پوست هندونه و خربزه و موز و هسته ی میوه و پوست آجیل و تنقلات و آدامس و جونت بالا بیاد که حال مون بهم زدی تف توی دهنت! و دستمال کاغذی و بطری آب معدنی و لیوان یک بار مصرف و بچه ی خودت! را پرت می کنی توی خیابون که خدا پرتت کنه توی بیابون، و من مدل ماشینت و شماره ی پلاک ماشین تو را برداشتم و جالا هم می نویسمش تا جلو همه خجالت بکشی! سمند ِ مدل ِ پراید ِ پژو ی اِل نود ِ پیکان ِ پرادوی تاکسی ِ مزدای نیسان ِ نیسان ِ به پلاک .... ۷۳ ...!

من توی کار شما موتور سیکلتی ها اصلاً دخالت نمی کنم و اصلاً به من مربوط نیست که نقض مقررات و آیین نامه های راهنمایی و رانندگی دارین و اکثراً از چراغ قرمز رد می شین و جلو ماشین ها ویراژ می دین و با جون خودتون بازی می کنین چون سر و کار شماها با حضرت عزراییله و اونه که فقط زبون شماها را خوب بلده!!!

و درود به شرف تو آدم با فرهنگ و آگاه که یه پلاستیک گذاشتی توی ماشینت تا وقتی بچه ها آب میوه یا کیک یا تنقلات می خورن، دور ریزش را بریزن توی اون پلاستیک و بعد که اومدی خونه بندازی توی سطل آشغال و این تفکر را داری که شهر ما خانه ی ماست! و آفرین به شماها که همیشه با سرعت مجاز رانندگی می کنین و توی اوتوبان توی خط سبقت با سرعت پایین رانندگی نمی کنین و مهمتر از همه موقع رانندگی با موبایل صحبت نمی کنین و جون خودتون و سرنشینان ماشین تون را به خطر نمی ندازین!

درود به شرف تو راندده ی عزیز هم شهری که هرگز به خودت اجازه نمی دی که توی خیابون دوبله پارک کنی یا جلو پل پارک کنی یا توی کوچه جلو درب منزل مردم پارک کنی و همیشه رعایت حال شهروندان را داری و سعی می کنی که سر ظهری بوق بوق بوق راه نندازی چون می دونی مردم در حال استراحت هستند و درود به تو که وقتی از توی کوچه و خیابون رد می شی و عابرین پیاده دارن تردد می کنن تو با ماشینت با سرعت از توی آب وسط کوچه و خیابون عبور نمی کنی که بپاشه روی مردم و اُف بر تو باد که وسط کوچهی بارلیک زدی روی ترمز و از توی ماشین داری با رفیقت حرف می زنی و صد تا ماشین پشت سرت منتظر هستن که تو گپ زدن و خوش و بش کردنت را تمام کنی که خدا تمامت کنه ولی تو اعتناعی به مردم و وقت شون نمی کنی و تو راننده ی گستاخ که وسط خیابون با سرعت کم داری می ری و اصلاً توجهی نداری که ماشین های پشت سرت عجله دارن و هر چی نور می زنن یا بوق می زنن تو صدای پخش صوتت یا به قول خودت سیستمت را بلند کردی که الهی سیستم بدنت از کار بیفته و با لجبازی نمی ذاری کسی ازت سبقت بگیره و به کارش برسه! خلاص!!