وصله!!!
به نام خدا
وصله!!!
شصت سال و اندی از عمرمون یا سن مون یا زندگی مون می گذره اما هنوز که هنوزه نفهمیدیم
که مطلب یا مقاله یا دست نوشته نوشتن و چاپ کردن توی روزنامه و نشریه و
ثبت کردن توی سایت های خبری خوبه یا بده؟! مفیده یا مضره؟!
نه این که بلا به نسیت شما نفهم باشیما، اما یه اتفاق هایی افتاده یا یه مسایلی رخ داده که موجب شده گیج بشیم، یعنی متوجه نشیم، یعنی با این همه سن و سال و این همه تجربه و آن همه سرد و گرم روزگار چشیدن نفهمیم که چه کار باید بکنیم و چه کارنباید بکنیم و چه کار باید کرد؟! و چه جوری باید نوشت، یا چه جوری نباید نوشت!
بنویسیم؟ ننویسیم؟ اگه نوشتیم چاپش بکنیم؟ اگه چاپش کردیم کسی ناراحت نمی شه؟ اگه ننویسیم پس چه کار کنیم؟! برای خودمون بگردیم؟ برقصیم؟ با چه سازی؟ گوشه نشینی و عزلت نشینی را انتخاب کنیم؟ دور مواد مخدر بریم و معتاد بشیم؟! یه جایی خودمون را گم کنیم؟! مثل اونایی که نمی نویسن ننویسیم؟ و اگه می نویسن برای خودشون مثل خاطرات می نویسن و چاپش نمی کنن باشیم؟! اصلاً ما را چه کار به نوشتن؟! یعنی می فرمایید که قیافه ی ما به مطلب نوشتن نمی خوره؟! یه وقت بد برداشت نشه که اگه کسی ننویسه معتاد می شه، مزاح کردم!
از شما خوانندگان عزیز خواهش می کنم پاراگراف زیر را که دارین مطالعه می فرمایید با این روش بخونین که انگار دارین کسی را صدا می زنین!
عسل، شیرینی، شکر پنیر، حلوا مسقطی، رطب، کارخونه ی قند ممسنی! با نمک، با مزه، راحت الحلقوم، همه چیز دان، همه دان، کازرونی، ما هم مثل خیلی ها که دست به قلم هستن دست به قلم هستیم با این تفاوت که ما قلم نداریم و با کیبورد بر صفحه ی رایانه یا همون کامپیوتر می نویسیم و خیلی ها هم می دونن که چیز بدی نمی نویسیم چون اولاً ادب و معرفتش داریم که بی حساب نگیم و بی ربط ننویسیم و بد ننگاریم و چرند نگیم چون شرف مون در گروه خط خط مطالبی است که می نویسیم! و دوماً جرأت سرمون چندتاست که نشر اکاذیب کنیم یا افترا بزنیم یا توهین کنیم که مشمول ماده 698 قانون مجازات اسلامی بشیم؟!
قربون اون مرام و معرفت و شخصیت شما برم و فدای اون قیافه ات یا قیاف تون بشم، فکر نکنین که ما از صبح تا شب بیکار هستیم و مطلب می نویسیم و هی به این و اون می پریم، نه، به خدا خیلی هم گرفتاریم و خیلی هم کار داریم و از طلوع پنجه ی آفتاب تا پاسی از شب برای در آوردن یه لقمه نون حلال برای زن و بچه، بلا به نسبت شما مثل خر سگ دو می زنیم! اما یه مرضی توی جون مون افتاده که نمی تونیم ناهماهنگی و بی انظباطی و سهل انگاری و بی تفاوتی و ناهنجاری یا بد هنجاری و بد فرهنگی و تخریب و عقب افتادگی و ناموزونی و بد یا کج سلیقه ای را در این اجتماعی و در این شهرستان ببینیم و برامون هم شهرام و بهرام هم نداره و تذکر مون را می دیم یا انتقادمون را می کنیم و در کمال ادب و با احترام کامل نیش زیون هم می زنیم! ولی دلیلی نمی شه که کسی بخواد از ما ناراحت و دلگیربشه بلکه باید به پند و اندرز و انتقاد ما که البته و صد البته دل سوزانه و برادرانه است گوش جان فرا بدن و در صورت امکان در رفتار و کردار خود تجدید نظر کنن و الا مگه ما چند یک ولاتیم؟!
این مرضی که توی جون ما افتاده باعث می شه که به فضای سبز و محیط زیست و منابع طبیعی و کوه و کندال و دریاچه و حیوانات و جانوران و ورزش و ورزشکاران و هر چیزی که مایه ی عزت و آبروی این شهرستانه از جمله رسانه های خبری و نشریه ها و خبرنگاران و روزنامه داران و روزنامه نگاران و رجال و بزرگان و شهیدان و فرهیختگان و نام آوران همه ی عرصه های ادبی، مذهبی، فرهنگی، تاریخی و ورزشی و غیره باشه... علاقه داشته باشیم و با یه دید دیگه ای به اونا نگاه کنیم و به زبونی دیگه عاشقیم و دل سوخته که در صورت آسیب دیدن شون یا بی احترامی شدن شون ناراحت و از خود بی خود می شیم و چون کاری از دست مون بر نمی یاد دست به کیبور می شیم و می نویسیم! و توقع داریم که در این مهم یاری بشیم و دلگرم باشیم و باهامون هم کاری و هم یاری و هم فکری و هم پنداری و هم نظری بشه!
نتیجه: پس شما هم بیاین و ما را درک کنین و بهمون کمک کنین و راهنمایی مون کنین و اگه اشتباه کردیم نصیحت مون کنین نه جریمه مون! به خدا ما آدم های بی عرضه و بی کار و بی عار و عقده ای و جاه طلب و مقام دوست و شهرت طلب نیستیم بلکه عاشقیم! حالا شما اسمش را بذار دیوانه یا مجنون! اما ما دوست شما هستیم و خیر شما را می خوایم و الا خیلی چیزا از خیلی یا می دونیم که اگه رو کنیم و به زبون بیاریم پایه های صدارت یا ریاست یا مدیریت شون متزلزل می شه، یعنی می لرزه، یعنی عزل می شه! لذا بدون ناراحتی و بدون نگرانی نوشته جات ما را بخونین و در آن تفکر کنین و در صورت این که کلمات یا جملاتی را در آن یافتین که شامل خودتان می شه در جهت تصحیح رفتارتان کوشا باشین و اگه به خودتان شک نیستین به زندگی تان برسین و با اخم و تَخم به ما نگاه نکنین که ما نگاه ها را خوب می فهمیم و منتظر مدح و ثنا و مجیزه گویی از طرف ما برای خودتان نباشین که در ذات مون نیست! اما اونایی که روح بلند دارن و دید شون وسیعه و دل سوخته ی شهرستان هستند و برای این دیار و برای سربلندی کازرون در هر رسته و هر رشته و هر کسوت و هر رده و هر نوع خدمت رسانی کوشا هستن و فرقی هم نمی کنه که کازرونی باشن یا غیر و کازرونی الاصل مقیم دیگر شهرهای ایران باشن یا غیر! بومی باشن یا غیر! بر خود وظیفه می دونیم که تعریف کنیم و تمجید و تشویق و دست مریزاد بگیم! پس خدا را در نظر داشته باشین و وصله به ما نچسبانین که به ما نمی چسبه! خلاص!!
نه این که بلا به نسیت شما نفهم باشیما، اما یه اتفاق هایی افتاده یا یه مسایلی رخ داده که موجب شده گیج بشیم، یعنی متوجه نشیم، یعنی با این همه سن و سال و این همه تجربه و آن همه سرد و گرم روزگار چشیدن نفهمیم که چه کار باید بکنیم و چه کارنباید بکنیم و چه کار باید کرد؟! و چه جوری باید نوشت، یا چه جوری نباید نوشت!
بنویسیم؟ ننویسیم؟ اگه نوشتیم چاپش بکنیم؟ اگه چاپش کردیم کسی ناراحت نمی شه؟ اگه ننویسیم پس چه کار کنیم؟! برای خودمون بگردیم؟ برقصیم؟ با چه سازی؟ گوشه نشینی و عزلت نشینی را انتخاب کنیم؟ دور مواد مخدر بریم و معتاد بشیم؟! یه جایی خودمون را گم کنیم؟! مثل اونایی که نمی نویسن ننویسیم؟ و اگه می نویسن برای خودشون مثل خاطرات می نویسن و چاپش نمی کنن باشیم؟! اصلاً ما را چه کار به نوشتن؟! یعنی می فرمایید که قیافه ی ما به مطلب نوشتن نمی خوره؟! یه وقت بد برداشت نشه که اگه کسی ننویسه معتاد می شه، مزاح کردم!
از شما خوانندگان عزیز خواهش می کنم پاراگراف زیر را که دارین مطالعه می فرمایید با این روش بخونین که انگار دارین کسی را صدا می زنین!
عسل، شیرینی، شکر پنیر، حلوا مسقطی، رطب، کارخونه ی قند ممسنی! با نمک، با مزه، راحت الحلقوم، همه چیز دان، همه دان، کازرونی، ما هم مثل خیلی ها که دست به قلم هستن دست به قلم هستیم با این تفاوت که ما قلم نداریم و با کیبورد بر صفحه ی رایانه یا همون کامپیوتر می نویسیم و خیلی ها هم می دونن که چیز بدی نمی نویسیم چون اولاً ادب و معرفتش داریم که بی حساب نگیم و بی ربط ننویسیم و بد ننگاریم و چرند نگیم چون شرف مون در گروه خط خط مطالبی است که می نویسیم! و دوماً جرأت سرمون چندتاست که نشر اکاذیب کنیم یا افترا بزنیم یا توهین کنیم که مشمول ماده 698 قانون مجازات اسلامی بشیم؟!
قربون اون مرام و معرفت و شخصیت شما برم و فدای اون قیافه ات یا قیاف تون بشم، فکر نکنین که ما از صبح تا شب بیکار هستیم و مطلب می نویسیم و هی به این و اون می پریم، نه، به خدا خیلی هم گرفتاریم و خیلی هم کار داریم و از طلوع پنجه ی آفتاب تا پاسی از شب برای در آوردن یه لقمه نون حلال برای زن و بچه، بلا به نسبت شما مثل خر سگ دو می زنیم! اما یه مرضی توی جون مون افتاده که نمی تونیم ناهماهنگی و بی انظباطی و سهل انگاری و بی تفاوتی و ناهنجاری یا بد هنجاری و بد فرهنگی و تخریب و عقب افتادگی و ناموزونی و بد یا کج سلیقه ای را در این اجتماعی و در این شهرستان ببینیم و برامون هم شهرام و بهرام هم نداره و تذکر مون را می دیم یا انتقادمون را می کنیم و در کمال ادب و با احترام کامل نیش زیون هم می زنیم! ولی دلیلی نمی شه که کسی بخواد از ما ناراحت و دلگیربشه بلکه باید به پند و اندرز و انتقاد ما که البته و صد البته دل سوزانه و برادرانه است گوش جان فرا بدن و در صورت امکان در رفتار و کردار خود تجدید نظر کنن و الا مگه ما چند یک ولاتیم؟!
این مرضی که توی جون ما افتاده باعث می شه که به فضای سبز و محیط زیست و منابع طبیعی و کوه و کندال و دریاچه و حیوانات و جانوران و ورزش و ورزشکاران و هر چیزی که مایه ی عزت و آبروی این شهرستانه از جمله رسانه های خبری و نشریه ها و خبرنگاران و روزنامه داران و روزنامه نگاران و رجال و بزرگان و شهیدان و فرهیختگان و نام آوران همه ی عرصه های ادبی، مذهبی، فرهنگی، تاریخی و ورزشی و غیره باشه... علاقه داشته باشیم و با یه دید دیگه ای به اونا نگاه کنیم و به زبونی دیگه عاشقیم و دل سوخته که در صورت آسیب دیدن شون یا بی احترامی شدن شون ناراحت و از خود بی خود می شیم و چون کاری از دست مون بر نمی یاد دست به کیبور می شیم و می نویسیم! و توقع داریم که در این مهم یاری بشیم و دلگرم باشیم و باهامون هم کاری و هم یاری و هم فکری و هم پنداری و هم نظری بشه!
نتیجه: پس شما هم بیاین و ما را درک کنین و بهمون کمک کنین و راهنمایی مون کنین و اگه اشتباه کردیم نصیحت مون کنین نه جریمه مون! به خدا ما آدم های بی عرضه و بی کار و بی عار و عقده ای و جاه طلب و مقام دوست و شهرت طلب نیستیم بلکه عاشقیم! حالا شما اسمش را بذار دیوانه یا مجنون! اما ما دوست شما هستیم و خیر شما را می خوایم و الا خیلی چیزا از خیلی یا می دونیم که اگه رو کنیم و به زبون بیاریم پایه های صدارت یا ریاست یا مدیریت شون متزلزل می شه، یعنی می لرزه، یعنی عزل می شه! لذا بدون ناراحتی و بدون نگرانی نوشته جات ما را بخونین و در آن تفکر کنین و در صورت این که کلمات یا جملاتی را در آن یافتین که شامل خودتان می شه در جهت تصحیح رفتارتان کوشا باشین و اگه به خودتان شک نیستین به زندگی تان برسین و با اخم و تَخم به ما نگاه نکنین که ما نگاه ها را خوب می فهمیم و منتظر مدح و ثنا و مجیزه گویی از طرف ما برای خودتان نباشین که در ذات مون نیست! اما اونایی که روح بلند دارن و دید شون وسیعه و دل سوخته ی شهرستان هستند و برای این دیار و برای سربلندی کازرون در هر رسته و هر رشته و هر کسوت و هر رده و هر نوع خدمت رسانی کوشا هستن و فرقی هم نمی کنه که کازرونی باشن یا غیر و کازرونی الاصل مقیم دیگر شهرهای ایران باشن یا غیر! بومی باشن یا غیر! بر خود وظیفه می دونیم که تعریف کنیم و تمجید و تشویق و دست مریزاد بگیم! پس خدا را در نظر داشته باشین و وصله به ما نچسبانین که به ما نمی چسبه! خلاص!!
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۱۱/۰۵ ساعت توسط قهرمان
|